روشنائيش ضعيف شدست و مردم نمىدانند آن نهانى بود كى اندر . . . . « 1 » [
b
136 ]
باب رؤية العصب اندر ديدن رگها
رگها آن بود كى كارها بار يكديگر بود .
باب رؤية العورة
كرمانى گفت عورتها آن « 2 » عورت خداوند خواب بود - زن و مادر و خواهر . عورت مرد از ناف بود تا زانو .
پس اگر بيند كى از عورت او چيزى پيدا شد از زنان او كسى در ميان مردم پيدا گردد .
و اگر چنانك جمله جامه بكند مگر چندانك عورت او بود او از بهر كارى ميان اندر بسته بود و طلب همى كند .
اگر در آن خواب دليلى بود از نيكى ميان بستن او پرستش خداى بود عزّ و جلّ ، و اگر دليل ديگر كند گناهى مىجويد و در آن جستن حريص است و به دو رسد .
باب رؤية العريان اندر ديدن برهنه
برهنه شدن نيك بود مردى را كى نيكى كند ، از بهر آنك دست بازداشتن بود
هامش
( 1 ) - اينجا يكى دو ورق افتاده است .
( 2 ) - اصل : عورتهآن