باب رؤية العين اندر ديدن چشم
اگر بيند كى چشم او كور بودى او را دين تباه است ، اگر توبه نكند و ازان باز نيايد اندران هلاك شود .
اگر بيند كى چشم مردمان مىخورد خواستهء ايشان بياورد « 1 » .
پسر سيرين گفت چشم مرد دين اوست .
اگر بيند كى او يك چشم داشت او را يك نيمهء دين به خلل است .
اگر هردو چشم نداشت او را دين تباه گردد .
اگر بيند كى احول بودى او را دين ناتمام است .
اگر بيند كى نابينائ را دست گرفت و همى برد مردى را به راه راست راه نمايد .
اگر بيند كى نابينا شدست و مرورا دست گرفته همى برند او را چشم بشود و پسرش دست گرفته گرداند .
اگر بيند كى چشم او درد كند اندر دين او تباهى آيد و به هلاك نزديك گردد ، بر آن حدّ كى درد چشم بود و ممكن گردد كى به شود .
اگر اندر چشم چرك بيند عيب بود اندر دين ، امّا خداوندش را زيان ندارد .
اگر بيند كى چشم او اندر آشفته بود دين را برو به عيب كنند و او را ازان هيچ زيان نرسد .
اگر بيند كى درد چشم روشناييش كم كرد بر قدر آن خللى در دين او آيد .
اگر بيند كى چشم او بركندند او را حقّ نابينا گردد « 2 » .
اگر بيند كى ديدهء او چنان نيست كى مردم همى پندارد به روشنى يا بيند كى
هامش
( 1 ) - شايد : بياود
( 2 ) - كذا