باب رؤية العظم [
a
138 ] اندر ديدن استخوان
استخوان خواستهء مردى بود و آن استخوان كى بر وى گوشت بود نيكى بود . « 1 »
باب رؤية العتق
اگر آزادى بيند كى بنده بودى و او را آزاد كردندى او گوسفندى بكشد ، و يمكن كى از بهر عيد قربان كشد .
اگر اين خواب بيمار بيند شفا ياود ، و اگر فامدار بيند فامش گزارده شود ، و اگر حج نگزارده باشد حج كند ، و اگر اسير بود رهاى « 2 » ياود ، و اگر بنده بيند آزاد گردد .
و خداى او را بيامرزد .
باب رؤية العقدة اندر ديدن گره
اگر كسى بيند كى بر رشته گره زده بودى كار استوار بكند .
اگر بازگشايد آن كار را خوار دارد .
گره كى بر چيزى افتد استوارى كار خداوند خواب بود ، و يافتن آن دينى و دنيوى و بازگشودن - خوارگشتن .
هامش
( 1 ) - در دنبالهء عبارت دو كلمه به علت كمرنگى قابل قراءت نيست .
( 2 ) - كذا در اصل