اگر بيند كى شكار اندر نيافت او توانگرى خواستهاى همى [ خواهد ] كى در آن نرسد .
اگر بيند كى آهو بچهاى را بگرفت او را پسرى يا دخترى آيد .
باب رؤية الظّلّ اندر ديدن سايه
سايه پادشاهى بود كى دشمن از وى ترسد .
سايهء كوه و ديوار و درخت جمله آن بود كى مردم بديشان گريزند و خوبى ياوند .
يا برى شدن از كارهاى بد .
* * * * * *