باب رؤية الصّحرا اندر ديدن دشت
پسر سيرين گفت اگر كسى « 1 » خويشتن را اندر دشتى بيند و او اندر تنگى بوده است او از دشخواريها و تنگيها برون آيد .
باب رؤية الصّعود اندر ديدن بر كوه شدن
پسر سيرين گفت اگر بيند كه بر جايگاهى شد بلندتر از زمين او افزونى و پادشاهى ياود اندر دين .
اگر بيند كه بر آنجا درى بگشادند درى از درهاى روزى بر وى گشاده شود .
كرمانى گفت اگر كسى خواهد كه بر كوهى بر شود و به رنج برمىشود آن كارهاى بود كه همىجويد و بدان حدّ كه دشخواريش رسيد بياود .
اگر بيند كه بر سر كوه شد او آن كار را به تمامى بياود ، اگر اين جهانى بود و اگر آن جهانى .
و هر پوشيدنى كه باشد بر كوه و تلّ و عقبه و قصر و جايگاهى كه از زمين برداشته بود جمله يافتن كارى بود كه همىجويد بر آن حدّ كه بيند كه بر شد .
باب رؤية الصّمغ
كرمانى گفت صمغ ازان هر درختى كه بيند فصلها بود از خواستهء مردى كه آن كس بياود .
هامش
( 1 ) - اصل : كسى بيند