پس اگر رودى « 1 » بيند از خمر كه او را بود مرد را فتنه رسد ازين جهان .
اگر بيند كه اندران رود شد يا به گونه اندرو آميخت او را فتنه رسد .
باب رؤية الخوخ اندر ديدن شفتالوا « 2 » و زردآلو
بيمارى بود ، و درختشان مردى بود .
اگر بيند كه شفتالوا « 2 » همى خورد خواستهاى بياود .
باب رؤية الخلاف [
a
88 ] اندر ديدن بيد
بيد مردى گنده پير [ بود ، ] از بهر آنكه از پير فرزند نيايد و بيد را بار نباشد . از مرد پير پند و خرد و نفع بود و از درخت بيد سايه و آسايش .
پسر سيرين گفت بيد زنى بود خوب روى كه مرورا خواسته نبود .
باب رؤية الخشب اندر ديدن چوب
چوب نفاق بود اندر دين ، يا مردمانى باشند كه ايشان منافق باشند .
پسر سيرين گفت اگر مردى بيند كه به چوبى فرو ايستاد يا بر وى نشست يا اندر دست دارد او به مرد منافق پيوسته شود .
هامش
( 1 ) - اصل : روزى
( 2 ) - كذا در اصل در هردو مورد با الف