تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1802

مساهمون:

ص١٨٠٢
جمله علت بگوى و باز مگير * و آنچه بشنيده‌اى چو راز مگير .
سنائى .

نتوان يافت جوانى بخضاب .

بتكلف نشود چون تو عدوت . . . )
اديب صابر . رجوع به : ريش خود را همىخضاب كنى . . . ، شود .

نتيجه تابع اخص مقدمتين است .

قاعدهء منطقى است .

نجات شمشير از صيقل .

مثال : و از آن نجات يافتم نجات شمشير از دست صيقل . تاريخ بيهق .
نجار اگر ز چوب كند شمشير شمشير او نبرد خفتان را . قاآنى . رجوع به : مثل شمشير خطيب . . . ، شود .

نجستر شود چون نجس تر شود .

نجنب كه گنجى .

نظير :
عروس ما عيبى ندارد * كور است كچل است سرگيجه دارد .
انك خير من تفاريق العصا . و رجوع به : مجنب كه . . . ، شود .

نجويد نردبان مرغ از پى بام .

نبخشد زر جوانمرد از پى نام . . . )
خسرو دهلوى .

نجى المخفون و هلك المثقلون .

حديث . اقتباس :
چكنم جفت و خانه و بنياد * مونس من نجى المخفون باد .
سنائى .

نحس خرگوشى كه باشد شير جو

. . . زيركى و عقل و چالاكيت كو . )
مولوى .
نحس شاگردى كه با استاد خويش همسرى آغازد و آيد به پيش . مولوى .
نحس همىبارد بر تو زحل نام چسود است ترا مشترى . ناصر خسرو . نظير :
چه سود چون همىز تو گند آيد * گر تو بنام احمد عطارى .
ناصر خسرو .

نحن الدنيا من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتضع .

مأمون عباسى . مائيم روزگار آن را كه برداشتيم بلندى گرفت و آن را كه بنهاديم خوار شد . تمثل : كه جهان بر سلاطين گردد و هر كسى را كه بركشيدند نرسد كسى را كه گويد چرا چنين است كه مأمون گفته است در اين باب نحن الدنيا . . . ابو الفضل بيهقى .

نحن الزمان ان صلحنا صلح الزمان و ان فسدنا فسد الزمان .

معاويه . تمثل :
هستى تو زمانه و اگرنه بچه معنى * بر اهل زمان از تو مضار است و منافع
وطواط .

نخ را كشيدند .

نخشرا كشيدند . حاكمى ابله را گويند در ملاء بيشتر سخنان نه بر وجه صواب گفتى و وزير يا نديم هربار او را در خلوت ملامت كردى در آخر نديم ريسمانى بر گند او بست كه از زير بساط ميگذشت و سر رشته بنهانى در دست ناصح بود تا هرگاه او بر خلاف مصلحت سخنى گويد رشته بكشد و گوينده از گفتار باز ايستد روزى بر سر جمع ناصوابى گفتن
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1802 | على اكبر دهخدا