تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1797

مساهمون:

ص١٧٩٧
به : حاجت مشاطه نيست . . . ، شود .
نبايد دوستان را دل شكستن كه چون بشكست نتوان باز بستن . ازده‌نامهء اوحدى .
نبايد زبان از هنر چيره‌تر دروغ از هنر نشمرد دادگر . فردوسى . نظير : لاف كار اجلاف است .
نبايد سرد و خشك و كند بودن ببايد گرم و تر و تند بودن . كاتبى .
نبايد شد از خندهء شه دلير نه خنده است دندان نمودن ز شير . اسدى .

نبايد غم ناجوانمرد خورد .

مكافات يابد بدان بد كه كرد . . . )
فردوسى .

نبايد فشاند و نبايد فشرد

چو دارى بدست اندرون خواسته * زر و سيم و اسبان آراسته هزينه چنان كن كه بايدت كرد . . . ، * ميانه گزينى بمانى بجاى نباشد جز از نيكيت رهنماى . )
فردوسى . رجوع به : اسب راه آن است . . . ، و رجوع به : اسراف حرام . . . ، شود .
نبايد كه باشد جهاندار زفت دل زفت با خاك تيره است جفت . فردوسى . رجوع به : السخى لا يدخل . . . ، شود .
نبايد كه بدپيشه باشدت دوست كه هركس چنانت گمارد ( ؟ ) كه اوست . اسدى . رجوع به : آلوچو بآلو . . . ، شود .
( همه‌روزه فرمايشان دار و برد * سوارى و شور و سليح و نبرد . . . )
اسدى .
نبايد كه بيكار باشد سپاه نه آسوده از رنج و تدبير شاه .
نبايد كه خسرو بود ياوه‌گوى بدشمن دهد ياوه‌گوى آبروى . ابو شكور .
نبايد مهان سپه سر بسر كه پيوند سازند با يكدگر
نبايد كه هم پشت باشند هيچ جز اندر گه رزم كردن بسيچ . اسدى .

نبايد گرگ را دريدن آموخت .

ز بيدادى جهان داند جهان سوخت . . . )
از اسرارنامهء عطار .
نبايد نمودن به بيرنج رنج كه بر كس نماند سراى سپنج . فردوسى . رجوع به : ميازار مورى . . . ، شود .
نبايست كردن خلاف پدر كه آخر پشيمانى آرد ببر . فردوسى . ى .

نبت لا كسعدان .

چو برسنجى اين را بمنظوم فضل * همان قصهء نت و سعدان نمايد .
مرحوم اديب .
نبخشدت خورشيد بينندگى چو چشم تو را نيست رخشندگى . مرحوم اديب .
نبخشد زر جوانمرد از پى نام نجويد نردبان مرغ از پى بام . امير خسرو دهلوى .