از ما حضر در ظرفى مىكشيد تا مگر صباح خوردن خواهد كودك از زير چشم ميديد سر برداشت و گفت . . .
منگر اندر بتان كه آخر كار نگرستن گرستن آرد بار .
( . . . اول آن يكنظر نمايد خرد * پس از آن لاشه رفت و رشته ببرد
تخم عشق از دوم نظر باشد * پس از آن اشك رشگ بر باشد . )
سنائى .
رجوع به : اگر چشمان نكردى . . . ، و رجوع به : خر رفت و رسن برد ، شود .
منگر اندر عجز بنگر در طلب
گر ترا آنجا كشد نبود عجب . . . * كاين طلب در تو گروكان خداست
زانكه هر طالب بمطلوبى سزاست . )
مولوى .
من گرسنه در برابرم سفرهء نان همچون عزبم بر در حمام زنان .
سعدى .
رجوع به : بر سفره حسرت برد . . . ، شود .
منگر مه نخشب چو بود ماه جهانتاب .
مگزين در دونان چه بود صدر قناعت . . . )
خاقانى .
من گريم به بود كه دشمن خندد
گر يار به خون من كمر دربندد * ايدل مكن آنچهاش خرد نپسندد
گر خون گريم نهان تو بيرون خوش باش . . . )
مجير بيلقانى .
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش .
من گوش استماع ندارم لمن تقول .
بيدل گمان مبر كه نصيحت كند قبول . . . )
سعدى .
رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .
من لا صبر له لا ايمان له حديث .
صبر از ايمان بسر يابد كله * حيث لا صبر فلا ايمان له
گفت پيغمبر خداش ايمان نداد * هركه را نبود صبورى در نهاد .
مولوى .
من لا معاش له لا معاد له .
رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
من لا يرحم الناس لا يرحمه الله .
من لا ينفعك صداقته لا يضرك عداوته .
من لم تقدمه قدرته اخره عجزه .
من لم يذق لم يدر .
از مقدمهء مختارنامهء عطار . رجوع به : فقرهء بعد شود .
من لم يذق لم يعرف .
از ديباچهء عطار بر اختيارنامه .
اندرين بحث ار خرد رهبين بدى * فخر رازى رازدار دين بدى
ليك چون من لم يذق لم يدر بود * عقل و تخييلات وى حيرت فزود .
مولوى .
لم يذق لم يدر هركس كو نخورد * كى بوهم آرد جعل انفاس ورد .
مولوى .
نظير : حلواى طنطنانى تا نخورى ندانى . من لم يذق يدر .