تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1748

مساهمون:

ص١٧٤٨
از ما حضر در ظرفى مىكشيد تا مگر صباح خوردن خواهد كودك از زير چشم ميديد سر برداشت و گفت . . .
منگر اندر بتان كه آخر كار نگرستن گرستن آرد بار .
( . . . اول آن يكنظر نمايد خرد * پس از آن لاشه رفت و رشته ببرد تخم عشق از دوم نظر باشد * پس از آن اشك رشگ بر باشد . )
سنائى . رجوع به : اگر چشمان نكردى . . . ، و رجوع به : خر رفت و رسن برد ، شود .

منگر اندر عجز بنگر در طلب

گر ترا آنجا كشد نبود عجب . . . * كاين طلب در تو گروكان خداست زانكه هر طالب بمطلوبى سزاست . )
مولوى .
من گرسنه در برابرم سفرهء نان همچون عزبم بر در حمام زنان . سعدى . رجوع به : بر سفره حسرت برد . . . ، شود .

منگر مه نخشب چو بود ماه جهانتاب .

مگزين در دونان چه بود صدر قناعت . . . )
خاقانى .

من گريم به بود كه دشمن خندد

گر يار به خون من كمر دربندد * ايدل مكن آنچه‌اش خرد نپسندد گر خون گريم نهان تو بيرون خوش باش . . . )
مجير بيلقانى .
من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش .

من گوش استماع ندارم لمن تقول .

بيدل گمان مبر كه نصيحت كند قبول . . . )
سعدى . رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .

من لا صبر له لا ايمان له حديث .

صبر از ايمان بسر يابد كله * حيث لا صبر فلا ايمان له گفت پيغمبر خداش ايمان نداد * هركه را نبود صبورى در نهاد .
مولوى .

من لا معاش له لا معاد له .

رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

من لا يرحم الناس لا يرحمه الله .

من لا ينفعك صداقته لا يضرك عداوته .

من لم تقدمه قدرته اخره عجزه .

من لم يذق لم يدر .

از مقدمهء مختارنامهء عطار . رجوع به : فقرهء بعد شود .

من لم يذق لم يعرف .

از ديباچهء عطار بر اختيارنامه .
اندرين بحث ار خرد ره‌بين بدى * فخر رازى رازدار دين بدى ليك چون من لم يذق لم يدر بود * عقل و تخييلات وى حيرت فزود .
مولوى .
لم يذق لم يدر هركس كو نخورد * كى بوهم آرد جعل انفاس ورد .
مولوى . نظير : حلواى طنطنانى تا نخورى ندانى . من لم يذق يدر .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1748 | على اكبر دهخدا