تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1990

مساهمون:

ص١٩٩٠
همچو خورشيد بذرات جهان قسمت كن گر نصيب تو ز گردون همه يك نان باشد . صائب .
همچو خور گر به خود آتش نزنى گر شوى صبح‌دم خوش نزنى . جامى . نظير :
دلى كز سوز دل تابى ندارد * اگر آبش چكد آبى ندارد .
وحشى .
همچو درياست شاه خس‌پرور گهرش زير پاى و خس بر سر .
( . . . خار بن گرچه رست و بالا كرد * سر او را سپهر و الا كرد تو طمع زو مدار ميوه و گل * يار بد هست بابت سر پل نه از او ميوه خوب و نى سايه * نه از او سود خوش نه سرمايه . )
سنائى .
همچو درياست صحبت اشرار كه بود ايمنى او بكنار . مكتبى . رجوع به : آلو چو بآلو . . . ، شود .
همچو ديده بسوى خويش مبين خويش را از دگران بيش مبين . جامى . نظير :
از مردمك ديده ببايد آموخت * ديدن همه كس را و نديدن خود را .
خواجه . عبد اللّه انصارى . رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود .
همچو زر خلاص كى باشد جبهء نقره‌اى كه درگاه است . سيف اسفرنگ . رجوع به : نه هركه آينه . . . ، شود .

همچو شترمرغ مباش .

نفايس الفنون . رجوع به : مثل شترمرغ ، شود .
همچو كتابيست جهان جامع احكام نهان جان تو سردفتر آن فهم كن اين مسئله را . مولوى .
همچو گور كافران بيرون حلل و اندرون قهر خدا عز و جل . رجوع به : ظاهرش چون گور . . . ، و رجوع به : پيش رو خاله . . . ، شود .
همچو ما روزگار مخلوق است گله كردن ز روزگار چراست . مسعود سعد . رجوع به : النجوم حق . . . ، شود .

هم حلواى مرده‌هاست هم خورش زنده‌ها .

هم خدا را مىخواهد هم خرما را .

نظير :
دين و دنيا بهم نيايد راست .
نظامى . گفتند خربزه ميخواهى يا هندوانه گفت هردوانه .

هم خرما هم ثواب .

نظير : هم فال و هم تماشا : هم زيارت هم تجارت . و رجوع به : بيك گز دو فاخته . . . ، و رجوع به : چه خوش بود كه برآيد . . . ، شود .

هم خصم و هم گواه نتوان بودن .

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1990 | على اكبر دهخدا