تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1987

مساهمون:

ص١٩٨٧
آن كليچه بر زمين افكند سگ * تا بگيرد ماه بر گردون به تك چون بسى تك زد ندادش دست ماه * بازپس گرديد و بازآمد به راه آن كليچه جست بسيارى نيافت * بار ديگر رفت و سوى مه شتافت نه كليچه دست ميدادش نه ماه * از سر ره ميشدى تا پاى راه در ميان راه حيران مانده‌اى * گم شده نه اين و نه آن مانده‌اى .
عطار . رجوع به : كليچه ميفكن كه نرسى به ماه ، و رجوع به : از آنجا رانده . . . ، شود .
هم‌اكنون ترا اى نبرده سوار پياده بياموزمت كارزار . فردوسى . بيت را غالبا حريفان قمار بمزاح چون حماسه‌اى خوانند .
هم بچنبر گذار خواهد بود اين رسن را اگرچه هست دراز .
( زندگانى چه كوته و چه دراز * نه به آخر بمرد بايد باز ؟ . . . )
رودكى . نظير :
گر تو قمر شوى سفر تو بر وزن است * ور تو رسن شوى گذر تو بچنبر است .
كافى بخارى .
هم بفرمان تواند ارچه بزرگند شهان * هم بچنبر گذرد گرچه دراز است رسن .
قطران .
رسن را اگر چند باشد درازى * سرانجام خواهد گذشتن بچنبر .
امير معزى . رجوع به : رسن را گذر . . . ، شود .

هم بلاهوتش خورد هم بناسوتش .

در شدت محاصرهء قسطنطنيه آنگاه كه تسخير عاصمهء روم شرقى مسلم بود ، جاسوسان ، محمد دوم را آگاهى بردند كه در شهر انقلابى عظيم است چه كشيشان و بالتبع ديگر مردمان در مسئلهء كلامى بر دو بخش شده و هم‌اكنون امپراطور و ساير سران در كليساى قديس صوفى گرد آمده‌اند و بحث مىكنند كه زخم وارد بر مسيح آيا بر جنبهء لاهوت آنحضرت خورده يا ناسوت او . محمد در حال تيرى از توپى سنگين به همان كليسا گشاد داد و چون اصابت كرد گفت . . .

هم‌پيشه هم‌پيشه را دشمن دارد .

جامع التمثيل . نظير : همكار همكار را نميتواند ديد
همت آنست كز آوازهء احسان گذرد هركه اين باديه را طى نكند حاتم نيست . صائب . رجوع به : آفة السماح . . . ، شود .

همت از تو قوت از خدا .

رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
همت اگر سلسله‌جنبان شود مور تواند كه سليمان شود . وحشى . رجوع به : آسان گردد بر آنچه . . . ، شود .

همة العلماء الدراية و همة السفهاء الرواية .

انس ابن مالك .

همت المرء قيمته .

على عليه السلام .
همت بلند دار كه مردان روزگار از همت بلند به جائى رسيده‌اند . نظير :
هركه را شد همت عالى پديد * هرچه جست آن چيز شد حالى پديد .
عطار .