تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1986

مساهمون:

ص١٩٨٦
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

همان خر است و يك كيله جو .

ستهنده و لجوج است - روز به نيست . نظير : همان خر سياه است و همان راه آسيا .

همان خر سياه است و همان راه آسيا .

رجوع به : فقرهء قبل ، شود .

همان خرك سياه بر در است .

قرة العيون . نظير :
وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا .
قرآن كريم . سورهء 17 . آيهء 8 . رجوع به : خرك سياه بر در . . . ، شود .
همان خواه بيگانه و خويش را كه خواهى روان و تن خويش را . اسدى رجوع به : آنچه به خود نپسندى . . . ، شود .
همان سخت‌تر ز آهن و خاره سنگ مدان جز دل زفت بىنام و ننگ . اسدى . رجوع به : السخى لا يدخل النار . . . ، شود .

همان‌قدر كه آدم بد هست آدم خوب هم هست .

نظير : زمين خالى نيست .
همان كاهلى مردم از بددليست هم آواز با بددلى كاهليست . فردوسى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
همان كن كجا با خرد درخورد دل اژدها را خرد بشكرد . فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
همانگه كه بخت اندر آيد بخواب سر مرد بيهوده گيرد شتاب . فردوسى . رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود .
همان مرگ خوشتر بنام بلند از اين زيستن با هراس و گزند . فردوسى . رجوع به : مردن بعزت . . . ، و رجوع به : مردن بنام . . . ، شود .
همانند بس يا بى اين مردمان و ليكن درستى نباشد همان . اسدى . نظير :
چون كعب الغزال است پينو و ليكن * نه با طعم كعب الغزال است پينو .
رجوع به : آدم بآدم بسيار ميماند ، شود .
هماى بر سر مرغان از آن شرف دارد كه استخوان خورد و جانور نيازارد . سعدى . نظير :
مى بخور منبر بسوزان آتش اندر خانه زن * ساكن ميخانه باش و مردم‌آزارى مكن .

هم از شورباى قم ماند هم از حليم كاشان .

نظير :
يك كليچه يافت آن سگ در رهى * ماه ديد از سوى ديگر ناگهى