هركه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد بىگمان عيب تو پيش دگران خواهد برد .
سعدى .
رجوع به : هركه سخن ديگران . . . ، شود .
هركه غيرت نداشت دينش نيست آن ندارد كسى كه اينش نيست .
اوحدى .
هركه فرهنگ از او فروهيده است تيزمغزى ازو نكوهيده است .
عنصرى .
هركه فهميد مرد هركه نفهميد برد .
رجوع به : اكثر اهل الجنة . . . ، شود .
هركه كار خدا كند بيقين روزيش مىشود فراوانا .
عبيد زاكانى .
هركه كارداران خويشرا احترام كند كار خود را محترم داشته باشد .
مرزباننامه . رجوع به : هركه خويشان را عزيز . . . ، شود .
هركه كارد گردد انبارش تهى ليكن اندر مزرعه باشد بهى و آنكه در انبار ماند و صرفه كرد اشپش و موش و حوادثهاش خورد .
مولوى .
هركه كاوش عسل كند انگشتى ليسد .
جامع التمثيل . نظير : هركه گل كند گل خورد .
و كل جان يده فى فيه .
بعنبرفروشان اگر بگذرى * شود جامهء تو همه عنبرى
وگر بگذرى نزد انگشتگر * از او جز سياهى نيايى دگر .
فردوسى .
هركه كتاب عاريه داد بايد يكدستش را بريد و هركه پس آورد دو دستش را .
گاهى كتاب بعاريت برده را بازندهند .
هركه كسى را دوست دارد دوست ويرا دوست دارد و دشمن ويرا دشمن دارد .
كيمياى سعادت . رجوع به : گوش عزيز است گوشواره . . . ، شود .
هركه كمتر شنيد پند پدر روزگارش زياده پند دهد و آنكه را روزگار پند نداد تير زهر آبداده پند دهد .
ملك الشعراء بهار .
هركه گردن بدعوى افرازد دشمن از هر طرف به دو تازد .
سعدى .
هركه گريزد ز خراجات شاه باركش غول بيابان شود .
هركه گفتار نرم پيش آرد همه دلها بقيد خويش آرد .
مكتبى .
ترجمه از : لين الكلام قيد القلوب . على عليه السلام . رجوع به : زبان خوش . . . ، شود .
هركه گل كند گل خورد .
تمثل :
ز نيكى بنيكى رسد مرد از آن * كه هركس كه او گل كند گل خورد .
ناصر خسرو .