تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1961

مساهمون:

ص١٩٦١
خر گمشده را شتاب ميديد * در عين سخن ز جمع پرسيد كز پير و جوان ما كسى هست * كز بادهء عاشقى نشد مست حيوان صفتى ز جمع برخاست * گفتا منم آنكه خاطرت خواست در عمر تنم بخوشدلى زيست * آگاه نشد كه عاشقى چيست
( آن دلشده حال خويش ننهفت * عيبش چو هنر نمود زان گفت ) دانا ز حديث او عجب ماند * خر گمشده را بسوى خود خواند گفتا خر خود بگير رفتى * اينك خر گمشده كه گفتى .
امير حسينى ساداة . رجوع به : سينهء خالى ز مهر . . . ، شود .
هركه را در عقل نقصان اوفتاد كار او فى الجمله آسان اوفتاد . عطار . رجوع به : اكثر اهل الجنة . . . ، شود .

هركه را دشمن نباشد دشمن كام بود .

( اى پسر جهد كن كه دشمن نيندوزى پس اگر دشمنيت باشد مترس و تنگدل مشو كه . . . ) از قابوسنامه . رجوع به : بىهنر آنكه در آفاق . . . شود .

هركه را خوش بود مى خوشگوار .

نظير . گريه هم دل خوش مىخواهد .

هركه را دل دوست دارى گناه او گناه ننمايد و عيب او تو را عيب ننمايد .

فيه ما فيه . رجوع به : بوى پياز . . . ، شود .
هركه را دولت است برنائى تو بدان كس مچخ كه برنائى . سنائى . رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .

هركه را ديده گفته هركه را نديده پيغام كرده .

رازى ناگفتنى را به همه كس گفته . ( يا ) در امرى نهايت مصر است و از آنرو تأكيد بسيار كرده است .
هركه را راهبر زغن باشد گذر او بمرغزن باشد . رودكى . رجوع به : اذا كان الغراب . . . ، شود .
هركه را راهبر غراب افتد بىگمان منزلش خراب افتد . از قرة العيون .
و من يكن الغراب له دليلا * فناوس المجوس له مصير .
من يمشى اثر الغراب سيرجع الى الخراب .
اذا كان الغراب دليل قوم * سيهديهم سبيل الهالكينا . هركه را راهبر زغن باشد * گذر او بمرغزن باشد .
رودكى . و رجوع به : اذا كان الغراب . . . ، شود .
هركه را روى به بهبود نداشت ديدن روى نبى سود نداشت . جامى .