از خطر خيزد خطر زيرا كه سود ده چهل * برنبندد گر بترسد از خطر بازارگان .
رجوع به : ز ترسنده مردم برآيد . . . ، شود .
هركه از عشق گشت زنده نمرد .
كه اجل جان زيركان را برد . . . )
سنائى .
نظير :
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد بعشق * ثبت است بر جريدهء عالم دوام ما .
حافظ .
هركه از علم صدق جست ببرد هركه از وى دها گزيد بمرد .
سنائى .
هركه از قولش برگردد خر گردد .
از مجموعهء امثال طبع هند .
هركه از كردگار ترسنده است خلق عالم از او هراسنده است .
سنائى .
هركه از مادر زاد عالم نبود ( .
. . ليكن بياموزند . ) كيمياى سعادت .
هركه اسير دل است دشمن جان است .
دشمن جان گشتهام گزاف مپندار . . . )
عمادى شهريارى .
هركه اگر كارد دريغ درود .
تمثل :
مكار اگر كه ز كشته دريغ ميدروى * دريغ ميدرود هركسى كه كارد اگر .
مسعود سعد رجوع به : اگر خالهام ريش داشت . . . ، و رجوع به : اگر را با مگر . . . ، شود .
هركه انصاف از او جدا باشد دد بود دد نه پادشا باشد .
سنائى .
رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
هركه او آگاهتر با جانتر است
چو سر و ماهيت جان مخبر است . . . * اقتضاى جان چو آيد آگهى است
هركه آگهتر بود جانش قويست * خود جهان جان سراسر آگهى است
هركه بىجان است از دانش تهى است . )
مولوى .
هركه او ارزان خرد ارزان دهد گوهرى طفلى بقرص نان دهد .
مولوى . رجوع به : هرچه آسان يافتى . . . ، شود .
هركه او از همزبانى شد جدا بىنوا شد گرچه دارد صد نوا .
مولوى .
هركه او انده و تيمار تو نگزيند تو بخيره چه خورى انده و تيمارش .
ناصر خسرو . رجوع به : براى كسى بمير كه برايت . . . ، شود .
هركه او بددل است بدكار است گرچه زنده است كم ز مردار است .
سنائى .
هركه او بر ره كفتار رود بىشك سوى مردار نمايد ره گفتارش .
ناصر خسرو . رجوع به : اذا كان الغراب . . . ، شود .