. از اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد . نظير : خر آخر خود را گم نمىكند .
هركه آن كند كه نبايد آن بيند كه نشايد .
هركه آيد بجهان ز اهل فنا خواهد بود آنكه پاينده و باقيست خدا خواهد بود .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
هركه ابلهتر بود بخويشتن نيكو گمانتر باشد
. . . و هركه عاقلتر بود بدگمان تر باشد . )
هركه از استا گريزد در جهان او ز دولت ميگريزد اين بدان .
مولوى .
رجوع به : اگر مردى بده دل را . . . ، و رجوع به سيبى كه سهيلش . . . ، شود .
هركه از بخل در دلش زنگ است همه دينارهاى او سنگ است .
مكتبى .
ترجمهاى از : دينار الشحيح حجر . على عليه السلام . رجوع به : السخى لا يدخل . . . ، شود .
هركه از پرورنده رنج نديد در جهان جز غم و شكنج نديد
( . . . ميوهء بيشه چون نپرورده است * دل داننده را نه درخورد است
خورش خرس يا شغال شود * يا در آن بيشه پايمال شود
خرس نيز ار خورد بناچارش * زود در كحكح اوفتد كارش . )
اوحدى .
هركه از استا گريزد در جهان * او ز دولت ميگريزد اين بدان .
مولوى .
رجوع به : چوب استاد گل است . . . ، شود .
هركه از پل بگذرد خندان بود
. . . زير پل منزلگه رندان بود . )
نظير :
در جهانى دهان ز خنده ببند * چون برستى ز حول حشر بخند .
سنائى .
هركه از پهلوى خود پيه توان برد چو شمع قوت روز از دگران خواستنش نازيباست .
اثير اومانى .
رجوع به : آب رو آب . . . ، شود .
هركه از تو نيكوخوىتر از تو صوفىتر .
كيمياى سعادت
هركه از چشم دور از دل دور .
نظير : طول العهد ينسى . رجوع به : از دل برود . . . ، شود .
هركه از خدا نترسد از او بترسيد .
هركه از خطر بگريزد خطير نشود .
تمثل :