رجوع به : از مار نزايد جز مار . . . ، شود .
هركه او مرد است جفت از زن كند .
لبيبى .
هركه او مرد بود باك ندارد ز غمى هركه او شير بود مست نگردد ز تبى .
سنائى .
هركه او نزديكتر حيرانتر است كار دوران پارهاى آسانتر است .
عطار .
رجوع به : هركه در اين بزم مقربتر . . . ، شود .
هركه او نفس كشت غازى بود .
نفس كافر ترا از او ببريد . . . )
اوحدى .
رجوع به : نفس خود را بكش . . . ، شود .
هركه او نور را حصار كند تير شيطان بر او چكار كند
( . . . زهد چون قلعهايست پاس ترا * قلعهء آهنين هراس ترا
هركه را زهد پردهدار شود * محرم وحى كردگار شود . )
اوحدى .
نظير :
چه بيم از موج بحر آن را * كه دارد نوح كشتيبان .
هركه با اصل خود وفا نكند نشود دوستكام و دولتمند .
سعدى .
هركه با اهل كسان شد فسقجو اهل خود را دان كه قواد است او ز آنكه مثل آن جزاى آن شود چون جزاى سيئه مثلش بود داد حقمان از مكافات آگهى گفت ان عدتم بها عدنا به .
از فيه ما فيه .
نظير : غيرت آنست كه خود را پاك نگاهدارى تا حقتعالى زن و فرزند تو را پاك نگاهدارد . فيه ما فيه .
هركه با بدان نشيند هرگز نيكى نبيند .
سعدى . رجوع به : آلو چو بآلو نگرد . . . شود ،
هركه با پولاد بازو پنجه كرد ساعد سيمين خود را رنجه كرد
( . . . چون ندارى ناخن درنده تيز * باد دان آن به كه كم گيرى ستيز . )
شبسترى .
رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .
هركه با جان نايستاد برزم دان كه در پيشگه به حق ننشست .
مسعود سعد .
رجوع به : دنيا ميدان جنگ است ، و رجوع به : الحكم لمن غلب ، شود .
هركه با داناتر از خود مجادله كند تا بدانند داناست بدانند كه نادان است .
سعدى . رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .
هركه با دانا مشورت كند از رسوائى ايمن باشد ( .
. . با دشمن نيز مشورت بايد كرد تا پايهء دشمنى او معلوم گردد . ) از اقوال منسوب بسقراط . نقل از تاريخ گزيده . رجوع به :
أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ ،
شود .