تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1900

مساهمون:

ص١٩٠٠
هاون ار چند چيزها سايد هم بسوده شود چو وقت آيد . سنائى .

هايى شد و هويى شد كل بنوائى رسيد .

نظير :
تغارى بشكند ماستى بريزد * شود دنيا بكام كاسه‌ليسان .
هدهد ز آب زير زمين آگه است ليك از دام بر فراز زمين آگهيش نيست . خاقانى .
هدهد قواده در جائى كه باشد تاجدار عار نبود باز را در عهد او بىافسرى . سيف اسفرنك .

هدهد نشود جفت سليمان بيك افسر .

شاها تو سليمانى و بدخواه تو هدهد . . . )
قاآنى .
ز نام خود بطمع اوفتاد غافل ازين * كه هدهدى نشود پادشا بيك افسر .
قاآنى .

هدنة على دخن .

تمثل : مجد الدين محمود كفايت خويش در آن مبذول داشت و هدنة على دخن صلحى درهم پيوست . تاريخ سلاجقهء كرمان لمحمد بن ابراهيم . نظير : صلحى كه هست مايهء رنجيدن دگر . گرگ آشتى .

هديهء شاعر چه باشد شعر نو ( يا ) شعر تر .

تمثل :
هديهء شاعر چه باشد شعر نو * پيش محسن آرد و بنهد گرو .
مولوى .
هراسان بود مردم سخت كار كه او را نباشد كسى دوستدار
( . . . وگر سستى آرد به كار اندرون * نخواند ورا راى زن رهنمون . )
فردوسى .

هراسنده مردم نيرزد به هيچ .

دليرى كن و دست دشمن بپيچ . . . )
مرحوم اديب . رجوع به : ز ترسنده مردم برآيد . . . ، شود .

هر آفتى را سببى است و سبب درويشى اسراف .

از قابوسنامه . رجوع به : اسراف حرام است . . . ، شود .

هركه برافكند خران را .

نصرت كه دهد به بدسكالت . . . )
خاقانى .
هر آن آتش كه باشد سربسر دود همان بهتر كه خاكستر شود زود . ويس و رامين .
هر آن باره كش دهر از بن بكند دگرباره ناردش كس بن فكند . مرحوم اديب .
هر آن باغى كه نخلش سر بدر بى مدامش باغبان خونين جگر بى ببايد كندنش از بيخ و از بن اگر بارش همه لعل و گهر بى . بابا طاهر .
هر آن بصير كه سر جهان نديد بدل چه آن بصير بر من چه كور مادرزاد . اوحدى .