هاون ار چند چيزها سايد هم بسوده شود چو وقت آيد .
سنائى .
هايى شد و هويى شد كل بنوائى رسيد .
نظير :
تغارى بشكند ماستى بريزد * شود دنيا بكام كاسهليسان .
هدهد ز آب زير زمين آگه است ليك از دام بر فراز زمين آگهيش نيست .
خاقانى .
هدهد قواده در جائى كه باشد تاجدار عار نبود باز را در عهد او بىافسرى .
سيف اسفرنك .
هدهد نشود جفت سليمان بيك افسر .
شاها تو سليمانى و بدخواه تو هدهد . . . )
قاآنى .
ز نام خود بطمع اوفتاد غافل ازين * كه هدهدى نشود پادشا بيك افسر .
قاآنى .
هدنة على دخن .
تمثل : مجد الدين محمود كفايت خويش در آن مبذول داشت و هدنة على دخن صلحى درهم پيوست . تاريخ سلاجقهء كرمان لمحمد بن ابراهيم . نظير : صلحى كه هست مايهء رنجيدن دگر . گرگ آشتى .
هديهء شاعر چه باشد شعر نو ( يا ) شعر تر .
تمثل :
هديهء شاعر چه باشد شعر نو * پيش محسن آرد و بنهد گرو .
مولوى .
هراسان بود مردم سخت كار كه او را نباشد كسى دوستدار
( . . . وگر سستى آرد به كار اندرون * نخواند ورا راى زن رهنمون . )
فردوسى .
هراسنده مردم نيرزد به هيچ .
دليرى كن و دست دشمن بپيچ . . . )
مرحوم اديب .
رجوع به : ز ترسنده مردم برآيد . . . ، شود .
هر آفتى را سببى است و سبب درويشى اسراف .
از قابوسنامه . رجوع به :
اسراف حرام است . . . ، شود .
هركه برافكند خران را .
نصرت كه دهد به بدسكالت . . . )
خاقانى .
هر آن آتش كه باشد سربسر دود همان بهتر كه خاكستر شود زود .
ويس و رامين .
هر آن باره كش دهر از بن بكند دگرباره ناردش كس بن فكند .
مرحوم اديب .
هر آن باغى كه نخلش سر بدر بى مدامش باغبان خونين جگر بى ببايد كندنش از بيخ و از بن اگر بارش همه لعل و گهر بى .
بابا طاهر .
هر آن بصير كه سر جهان نديد بدل چه آن بصير بر من چه كور مادرزاد .
اوحدى .