نيم نانى گر خورد مرد خداى بذل درويشان كند نيمى دگر هفت اقليم ار بگيرد پادشاه همچنان در بند اقليمى دگر .
سعدى .
نيم نانى ميخورم تا نيم جانى در تن است .
كافرم گر رنج خود بر يك مسلمان افكنم . . . )
شهاب الدين سمرقندى .
نيم نانى ميرسد تا نيم جانى در تن است .
بر سر كوى قناعت حجرهاى بايد گرفت . . . )
سنائى . رجوع به : الرزق على اللّه ، شود .
نى همهجاى بىخودى شر مىكند بىادب را بىادبتر مىكند
( . . . گر بود عاقل نكوفر مىشود * ور بود بدخوى بدتر مىشود
ليك اغلب چون بدند و ناپسند * بر همه مى را محرم كردهاند
حكم غالب راست چون اغلب بدند * تيغ را از دست رهزن بستدند . )
مولوى .
نى همه يكنام دارد در نيستانها و ليك از يكى نى قند خيزد وز دگر نى بوريا .
خاقانى .