تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1875

مساهمون:

ص١٨٧٥
رجوع به : ز مرد و گيه سبز . . . ، شود .
نيك‌نام از صحبت نيكان شوى همچو از پيغمبر تازى بلال . ناصر خسرو رجوع به : آلو چو بآلو نگرد . . . ، شود .

نيكنامى خواهى ايدل با بدان صحبت مدار

. . . خودستائى جان من برهان نادانى بود . )
حافظ . رجوع به آلو چو بآلو نگرد . . . ، شود .
نيكوان رفتند و سنتها بماند وز لئيمان ظلم و لعنتها بماند . مولوى . رجوع به : افسانهء نيك شو . . . ، شود .

نيك و بد اندر جهان بگذرد .

زمانه دم ماهى بشمرد كه . . . )
فردوسى .
نيك و بد چون همىببايد مرد خنك آنكس كه گوى نيكى برد . سعدى . رجوع به : بگيتى جز از دست نيكى . . . ، شود .

نيك و بد روزگار در گذر است .

تمثل :
بد آن جوان كه ورا درگذشت عمر عزيز * نشد خطير و هنوزش ز كار بىخبر است چو گوئيش كه سرى جوى و سرورى گويد * خمش كه نيك و بد روزگار در گذر است هر آن حكيم كه اين گفت راست گفت و درست * و ليك معنى او را بگونهء دگر است اگر جهان گذرانست پس به نيكى به * كه نوش‌دارو بهتر ز زخم نيشتر است ز بددليش چنين گويدت نه از ره عقل * رضا بذلت از بددلى مهين اثر است .
بديع الزمان .

نيك و بد ناشنوده كى ماند .

به دو نيك تو هردو مىشنوم . . . )
اديب صابر . رجوع به : اگر چند پنهان كند مرد . . . ، شود .
نيك و بد هردو توان كرد و ليكن بىشك نيك دشوار توان كردن و بد سخت آسان . فرخى .

( نيكو بود داد ناخواسته .

ببايدش دادن بسى خواسته كه . . . )
دقيقى .

نيكو ثمر شو ايراك مردم بجز ثمر نيست

. . . آن را كه در دماغش مر ديو را ممر نيست . )
ناصر خسرو .

نيكو سخنى بايد تا از خاموشى به باشد .

نقل از ادب ابوخير .
نيكو شدن به نسبت نيكو نه نيكويست بو جهل و بو لهب همه خويش پيمبرند . رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت . . . شود .

نيكو نباشد كه مى را بود بر خرد قهرمانى .

( معربد نباشم كه . . . ) عمعق .