تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1866

مساهمون:

ص١٨٦٦
رجوع به : دم سگ راست . . . ، شود .
نيارد جز درخت هند كافور نريزد جز درخت مصر روغن . خاقانى .
نيارد روى شير شرزه ديدن هيچ سگ هرگز ببانگ شير نر ليكن ز راه دور سگ لايد . لامعى .

نيارد فلك هيچ پيمان بجاى

. . . نه بر سر بزن خيره نه رخ شخاى . )
مرحوم اديب .
نيارى اگر كرد نو عالمى ز خود مىتوان كرد نو آدمى . مرحوم اديب . نظير :
آدمى در عالم خاكى نمىآيد بدست * عالمى از نو ببايد ساخت وز نو آدمى .
حافظ .

نيارى تو بد جز كه با بد زدود

چو بدخواه تو در بدى خيره بود . . . * شنيدستم اين نكته از چند تن كه آهن بآهن توان كوفتن .
مرحوم اديب . رجوع به : آهن را با آهن . . . ، شود .
نياز از شاه به كو سرفراز است گدا خود جمله زارى و نياز است . امير خسرو دهلوى . رجوع به : تواضع ز گردن . . . ، شود .
نيايد آسان از هركسى جهانبانى اگرچه مرد بود چربدست و زيرك سار . ابو حنيفهء اسكافى .
نيايد آنكه ز نوك قلم پديد آيد ز ذو الفقار على و ز تيغ رستم زر . فرخى . رجوع به : قلم برابر تيغ است . . . شود .
نيايد آن نفع از ماه كايد از خورشيد اگرچه منفعت ماه نيست بيمقدار . ابو حنيفهء اسكافى .

نيايد باز تير رفته از شست .

دلت از دست بيرون رفته سعدى . . . )
سعدى . رجوع به : تيرى كه از شست . . . ، شود .

نيايد بانديشه از نيست هستى

. . . نيايد بكوشيدن از جسم جانى . )
فرخى .

نيايد بجو باز آبى كه رفت .

رجوع به : آب ريخته با كوزه . . . ، شود .

نيايد بكوشيدن از جسم جانى .

نيايد بانديشه از نيست هستى . . . ، )
فرخى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
نيايد بلولوء پر از جزر و مد به دريا درون هيچ آسيب و بد
( . . . گر ابرى فروهشته داماد بود * بخورشيد بر خود چه نقصان بود . )
مرحوم اديب .
نيايدت رنج ار بود بخت يار چو شد بخت بد چاره نايد به كار . اسدى . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .