رجوع به : دم سگ راست . . . ، شود .
نيارد جز درخت هند كافور نريزد جز درخت مصر روغن .
خاقانى .
نيارد روى شير شرزه ديدن هيچ سگ هرگز ببانگ شير نر ليكن ز راه دور سگ لايد .
لامعى .
نيارد فلك هيچ پيمان بجاى
. . . نه بر سر بزن خيره نه رخ شخاى . )
مرحوم اديب .
نيارى اگر كرد نو عالمى ز خود مىتوان كرد نو آدمى .
مرحوم اديب .
نظير :
آدمى در عالم خاكى نمىآيد بدست * عالمى از نو ببايد ساخت وز نو آدمى .
حافظ .
نيارى تو بد جز كه با بد زدود
چو بدخواه تو در بدى خيره بود . . . * شنيدستم اين نكته از چند تن
كه آهن بآهن توان كوفتن .
مرحوم اديب .
رجوع به : آهن را با آهن . . . ، شود .
نياز از شاه به كو سرفراز است گدا خود جمله زارى و نياز است .
امير خسرو دهلوى . رجوع به : تواضع ز گردن . . . ، شود .
نيايد آسان از هركسى جهانبانى اگرچه مرد بود چربدست و زيرك سار .
ابو حنيفهء اسكافى .
نيايد آنكه ز نوك قلم پديد آيد ز ذو الفقار على و ز تيغ رستم زر .
فرخى .
رجوع به : قلم برابر تيغ است . . . شود .
نيايد آن نفع از ماه كايد از خورشيد اگرچه منفعت ماه نيست بيمقدار .
ابو حنيفهء اسكافى .
نيايد باز تير رفته از شست .
دلت از دست بيرون رفته سعدى . . . )
سعدى .
رجوع به : تيرى كه از شست . . . ، شود .
نيايد بانديشه از نيست هستى
. . . نيايد بكوشيدن از جسم جانى . )
فرخى .
نيايد بجو باز آبى كه رفت .
رجوع به : آب ريخته با كوزه . . . ، شود .
نيايد بكوشيدن از جسم جانى .
نيايد بانديشه از نيست هستى . . . ، )
فرخى .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود .
نيايد بلولوء پر از جزر و مد به دريا درون هيچ آسيب و بد
( . . . گر ابرى فروهشته داماد بود * بخورشيد بر خود چه نقصان بود . )
مرحوم اديب .
نيايدت رنج ار بود بخت يار چو شد بخت بد چاره نايد به كار .
اسدى .
رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .