تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1717

مساهمون:

ص١٧١٧
رجوع به : ابى اللّه ان يجرى . . . ، شود .

معدهء جوان سنگ را آب مىكند .

جوانان گاهى طعام دير هضم و ناگوار را به آسانى توانند گذرانيدن .
معده حلوائى بود حلوا كشد معده سكبائى بود سكبا كشد . مولوى .
معده‌اى را كه در او سنگ همىبگدازد كى توان كرد چنين معده چنان آسان سير . كافى خراسانى مشهور بكافرك .

معدهء ليز و آب هندوانه

!

معراج زن‌بارگى مخنثى است .

معرف از معرف اجلى بايد .

هرآن چيز كت دل به دو رهبر است * به چيزىشناسى كز آن بهتر است خدا از خرد برتر و از روان * بچه چيز دانستن او را توان . كل من يرتقى اليه بوهم * من جلال و رفعة و سناء فالذى ابدع البرية اعلى * منه سبحان مبدع الاشياء .
رجوع به : مشبه به از . . . ، شود .

معرفت در دل شكسته طلب

ذكر او از زبان بسته طلب . . . )
سنائى .

معرف مرد گذشتهء مرد است .

معشوق خوبروى چه محتاج زيور است .

گيسوت عنبرينه و گردن تمام عود . . . )
سعدى . نظير :
چشمى كه دلى برد بتاراج * دانى كه بسرمه نيست محتاج ور وسمه كنى بر ابروى زشت * چون سبزه بود به روى انگشت .
امير خسرو . رجوع به : حاجت مشاطه نيست . . . ، شود .

معشوق من است آنكه بنزديك تو زشت است .

اى سير ترا نان جوين خوش ننمايد . . . )
سعدى . رجوع به : اى سير . . . ، شود .

معشوقهء بىعيب مجوى .

شيخ ابو سعيد ابو الخير . از اسرار التوحيد .

معشوقه كار افتاده به دل برده دلداده به

. . . افكنده و افتاده به مجروح و بر كف خنجرش . )
نشان .
معشوقه كه دير دير بينند آخر كم از آنكه سير بينند . سعدى . نظير :
دير آمدى اى نگار سرمست * زودت ندهيم دامن از دست .
معلف اسبان تازيرا خران بگرفته‌اند در چنين تشويش ملك اى زيركان افسار كو . سنائى .