تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1716

مساهمون:

ص١٧١٦
آن مسيحا مرده زنده مىكند * و آن جهود از خشم سبلت مىكند .
مولوى .

مصلحت نبود خسروى بانبازى .

خطاب خسرو و انجم كنون بگرداند كه . . . )
ظهير : رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود .

مصيبت بود پيرى و نيستى .

مبادا كه در دهر دير ايستى . . . )
اين بيت را بفردوسى نسبت كنند ولى من در شاهنامه نيافتم و شايد محرف شعر ذيل نظامى باشد :
مخور جمله ترسم كه دير ايستى * به پيرانه سر بد بود نيستى .
نظامى .
مضرت است و منافع شراب را بسيار اگر قياس كنى اين بدان نميارزد . سلمان ساوجى . اقتباس از آيهء شريفهء
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما .
سورهء 2 . آيهء 216 . و رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .

مضى ما مضى .

مثال : مع هذا مضى ما مضى اگر بارو خراب كند و خندق بينبارد . . . جامع التواريخ رشيدى . نظير : بر گذشته‌ها صلوات . عفى اللّه عما سلف . رفت آنچه رفت .

مطرب شايد نشسته بر در نباد .

رو ز پس جاهلى كه درخور اوئى . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : الجنس الى الجنس . . . ، شود .
مطرب عشق اين زند وقت سماع بندگى بند و خداوندى صداع . مولوى . رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود .

مطلب بوى نافه از مردار .

مرد بد اصل هست بد كردار . . . )
مكتبى .
مطلق اين آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبد الله بود . مولوى . و مشهور اين است : اين همه آوازها . . . الخ .

مطهره بگرو رفته است .

بمزاح بمهمان گويند و مراد اينكه طعام مهيا است براى صرف آن در منزل من بمايند .

معاملهء نقد بوى مشك ميدهد .

نظير : نسيه آخر بدعوى رسيه . كفم نه سرم نه . خير البيوع ناجزا بناجز .
ستد و داد جز به پيشا دست * داورى باشد و زيان و شكست .
معانى چو مغزند و الفاظ پوست سوى پوست مىننگرد مغز دوست . مرحوم اديب . رجوع به : جنگ از الفاظ خيزد . . . ، شود .
معانى هرگز اندر حرف نايد كه بحر قلزم اندر ظرف نايد . شبسترى .
معدن گوهر بود آرى صدف ليكن يكى قطرهء باران ببايد تا در او گردد گهر . عنصرى .