آن مسيحا مرده زنده مىكند * و آن جهود از خشم سبلت مىكند .
مولوى .
مصلحت نبود خسروى بانبازى .
خطاب خسرو و انجم كنون بگرداند كه . . . )
ظهير :
رجوع به : آب انبار شلوغ . . . ، شود .
مصيبت بود پيرى و نيستى .
مبادا كه در دهر دير ايستى . . . )
اين بيت را بفردوسى نسبت كنند ولى من در شاهنامه نيافتم و شايد محرف شعر ذيل نظامى باشد :
مخور جمله ترسم كه دير ايستى * به پيرانه سر بد بود نيستى .
نظامى .
مضرت است و منافع شراب را بسيار اگر قياس كنى اين بدان نميارزد .
سلمان ساوجى . اقتباس از آيهء شريفهء
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما .
سورهء 2 . آيهء 216 . و رجوع به : چه خورى چيزى . . . ، شود .
مضى ما مضى .
مثال : مع هذا مضى ما مضى اگر بارو خراب كند و خندق بينبارد . . .
جامع التواريخ رشيدى . نظير : بر گذشتهها صلوات . عفى اللّه عما سلف . رفت آنچه رفت .
مطرب شايد نشسته بر در نباد .
رو ز پس جاهلى كه درخور اوئى . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : الجنس الى الجنس . . . ، شود .
مطرب عشق اين زند وقت سماع بندگى بند و خداوندى صداع .
مولوى .
رجوع به : آسوده كسى كه . . . ، شود .
مطلب بوى نافه از مردار .
مرد بد اصل هست بد كردار . . . )
مكتبى .
مطلق اين آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبد الله بود .
مولوى .
و مشهور اين است : اين همه آوازها . . . الخ .
مطهره بگرو رفته است .
بمزاح بمهمان گويند و مراد اينكه طعام مهيا است براى صرف آن در منزل من بمايند .
معاملهء نقد بوى مشك ميدهد .
نظير : نسيه آخر بدعوى رسيه . كفم نه سرم نه .
خير البيوع ناجزا بناجز .
ستد و داد جز به پيشا دست * داورى باشد و زيان و شكست .
معانى چو مغزند و الفاظ پوست سوى پوست مىننگرد مغز دوست .
مرحوم اديب .
رجوع به : جنگ از الفاظ خيزد . . . ، شود .
معانى هرگز اندر حرف نايد كه بحر قلزم اندر ظرف نايد .
شبسترى .
معدن گوهر بود آرى صدف ليكن يكى قطرهء باران ببايد تا در او گردد گهر .
عنصرى .