تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1821

مساهمون:

ص١٨٢١
خود نيست مرا محل راحت * ترسم كه رساندم جراحت . . .
امير حسينى سادات . و رجوع به : اعدى عدوك . . . و رجوع به : با نفس اگر برآئى . . . ، شود .

نفس را وعده دادن بطعام آسانتر است كه بقال را بدرم .

سعدى .

نفس زدن .

مثال :
از تو كل نفس تو چند زنى * مرد نامى و ليك كم ز زنى .
سنائى . نظير : دراز نفسى كردن ، روده درازى كردن ، چانه زدن .

نفس سره به كه اصل سره .

چرا چون ز يك اصل بود آدمى * يكى عالم آمد يكى مسخره ز آهن همىزايد اين هردو چيز * يكى تيغ هندى دگر استره ازينوجه نرد خرد شد درست * كه . . . )
از قرة العيون .

نفس از جاى گرم برآمدن .

باعتماد مالى يا مردمانى به طرف افراط امر رفتن .
نفس عاشقان بسوز بود واندگرها چو شمع روز بود . اوحدى .
نفس كه تابيد سر ز وسوسهء ديو دل ندهد جز بدستگاه سليمان
( . . . عقل كه پرورده شد زميدهء هرون * كاسه نليسد ز نيم‌خوردهء هامان . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
نفسى كز تو بگذرد آن رفت در پى آن نفس بنتوان رفت كوش تا آن نفس كه آيد پيش نشود فوت از تو اى درويش
( . . . حاصل عمر جز يكى دم نيست * وان دم از رنج و غم مسلم نيست . )
سنائى .

نفع زياده مايه را كم كند .

نظير : دوده نيم بهتر از يك ده يك است .

نفى الذباب بالمكبة ايسر من نفيه بالمذبة .

كشف المحجوب . مذبه مگس‌پران است .

نقاره‌ها را زدند .

لئيمى عطائى كرد يا صدقه‌اى داد . گويند ملكى در آسمان موكل بر نقارهء باشد كه هرگاه ليئيمى دهش و بخششى كند او آن نقاره بنوازد .

نقاش نقش آخر بهتر كشد ز اول .

جامع التمثيل . تمثل :
يوسف نبود چون تو در نيكوئى مكمل * نقاش نقش آخر خوشتر كشد ز اول .
كاتبى . رجوع به : اگر خواهى شوى . . . ، شود .
نقب در خانمان خفته زنند دزد خالى بود ز بيداران .
چند خسبى و خواب خواهى كرد * چشم زن از هجوم عياران . . . )
نقد امروز را مده از دست دى گذشت و اميد فردا نيست .