خود نيست مرا محل راحت * ترسم كه رساندم جراحت . . .
امير حسينى سادات .
و رجوع به : اعدى عدوك . . . و رجوع به : با نفس اگر برآئى . . . ، شود .
نفس را وعده دادن بطعام آسانتر است كه بقال را بدرم .
سعدى .
نفس زدن .
مثال :
از تو كل نفس تو چند زنى * مرد نامى و ليك كم ز زنى .
سنائى .
نظير : دراز نفسى كردن ، روده درازى كردن ، چانه زدن .
نفس سره به كه اصل سره .
چرا چون ز يك اصل بود آدمى * يكى عالم آمد يكى مسخره
ز آهن همىزايد اين هردو چيز * يكى تيغ هندى دگر استره
ازينوجه نرد خرد شد درست * كه . . . )
از قرة العيون .
نفس از جاى گرم برآمدن .
باعتماد مالى يا مردمانى به طرف افراط امر رفتن .
نفس عاشقان بسوز بود واندگرها چو شمع روز بود .
اوحدى .
نفس كه تابيد سر ز وسوسهء ديو دل ندهد جز بدستگاه سليمان
( . . . عقل كه پرورده شد زميدهء هرون * كاسه نليسد ز نيمخوردهء هامان . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
نفسى كز تو بگذرد آن رفت در پى آن نفس بنتوان رفت كوش تا آن نفس كه آيد پيش نشود فوت از تو اى درويش
( . . . حاصل عمر جز يكى دم نيست * وان دم از رنج و غم مسلم نيست . )
سنائى .
نفع زياده مايه را كم كند .
نظير : دوده نيم بهتر از يك ده يك است .
نفى الذباب بالمكبة ايسر من نفيه بالمذبة .
كشف المحجوب . مذبه مگسپران است .
نقارهها را زدند .
لئيمى عطائى كرد يا صدقهاى داد . گويند ملكى در آسمان موكل بر نقارهء باشد كه هرگاه ليئيمى دهش و بخششى كند او آن نقاره بنوازد .
نقاش نقش آخر بهتر كشد ز اول .
جامع التمثيل . تمثل :
يوسف نبود چون تو در نيكوئى مكمل * نقاش نقش آخر خوشتر كشد ز اول .
كاتبى .
رجوع به : اگر خواهى شوى . . . ، شود .
نقب در خانمان خفته زنند دزد خالى بود ز بيداران .
چند خسبى و خواب خواهى كرد * چشم زن از هجوم عياران . . . )
نقد امروز را مده از دست دى گذشت و اميد فردا نيست .