تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1819

مساهمون:

ص١٨١٩
زان على فرمود نقل جاهلان * بر مزابل همچو سبزه است اى فلان .
از الحاقات مثنوى .
نعمت بسگان دادى و دولت بخزان پس ما بتماشاى جهان آمده‌ايم . نظير :
سگان را نعمت و ما را تحسر * خران را دولت و ما را تمنا .
جمال الدين عبد الرزاق .

نعمة الله مجهولة مادامت محصولة فاذا فقدت عرفت .

ابو سعيد ابو الخير . از اسرار التوحيد .

نعوذ بالله من الكريم اذا جاء و من اللئيم اذا شبع از تاريخ سلاجقهء كرمان .

نعوذ بالله من لئيم شبع .

مقامات حميدى .

نعوذ بالله من غضب الحليم .

رجوع به : اتقوا من غضب . . . ، شود .

نفرستند ز آسمان زنبيل .

نيست دنيا ترا به هيچ سبيل . . . )
سنائى .

نفرين را مادرم بهتر از شما مىكند .

رجوع به : ننه‌ام بهتر . . . ، شود .

نفس ارباب بهتر از نواله است ، بهتر از نوالهء جو است .

از ارباب خداوند و مالك اراده شده و مراد آنكه رعايت و مواظبت صاحب ضياع و عقارى از هرچيز در سود دادن يا عدم تلف مال بكارتر است .

نفس اژدرهاست او كى مرده است

. . . از غم بىآلتى افسرده است . )
اصل شعر نفست اژدرهاست . . . و از مولوى است . نظير :
ميلها همچون سكان خفته‌اند * اندريشان خير و شر بنهفته‌اند چونكه قدرت نيست خفتند اين رده * همچو هيزم پاره‌ها و تن‌زده تا كه مردارى درآيد در ميان * نفخ صور حرص كوبد بر سكان چون در آن كوچه خرى مردار شد * صد سگ خفته بدان بيدار شد حرصهاى رفته اندر كتم غيب * تاختن آورد و سر برزد ز جيب مو به موى هر سگى دندان شده * وز براى حيله دم‌جنبان شده نيم زيرش حيله و بالا غضب * چون ضعيف آتش كه او يابد حطب صد چنين سگ اندرين تن خفته‌اند * چون شكارى نيستشان بنهفته‌اند يا چو بازانند ديده دوخته * در حجاب از عشق صيدى سوخته تا كله بردارى و بيند شكار * آنگهان سازد طواف كوهسار .
مولوى .
نفس اگر شوخ شد خلافش كن تيغ جهل است در غلافش كن . اوحدى . رجوع به : نفس خود را بكش . . . ، شود .

نفس بيعلم هيچ نتوانست

. . . جز بعلم اين كجا توان دانست . )
اوحدى .