تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1815

مساهمون:

ص١٨١٥
نظير : نهال را تا تر است بايد راست كرد .
نشود طالع اختر شاهى بىوجود مدبرى داهى . اوحدى .

نشود عيش چو معشوقه بود بوسه شمر .

بوسهء يكمهه گرد آمده بود است بر او * نيمه‌اى داد و همىخواهم يك نيم دگر چه حديث است من اين بوسه‌شمارى بكنم . . .
( فرخى .
نشود مرد پخته بىسفرى تا نكوشى نباشدت ظفرى .
( بدر آى اى حكيم فرزانه * پر نشايد نشست در خانه چند در خانه كاه دود كنى * سفرى كن مگر كه سود كنى . . . )
اوحدى . رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود .
نشود مرد پردل و صعلوك پيش مامان و بادريسه و دوك
( . . . مرد را گلشن است سايهء تيغ * ورنه گيرد چو حيز راه گريغ . )
سنائى . رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود به .
نشود مشك اگر چند فراوان ماند جگر سوخته در نافهء آهوى تتار . انورى .
نشود نى بجز از صبر شكر نشود سنگ جز از صبر گهر . جامى . رجوع به : آن ميوه كه از صبر برآمد . . . ، شود .

نشوند اهل خرد غره به تمويه سراب .

خواب را مردم بيداردل اصلى ننهند . . . )
ابن يمين .

نصف لى و نصف لك و الله خير الرازقين .

بمزاح ، تقسيمى است به ضرر ديگران .

نصيب كسى را كسى نخورد .

جامع التمثيل . رجوع به : بر سر هرلقمه . . . ، شود .

نصيحت بر ملاء فضيحت باشد .

كيمياى سعادت . رجوع به : النصح بين الملاء . . . ، شود .
نصيحت پدرانه ز من نكو بشنو مگرد گرد هنر هيچ كافتيست هنر . مسعود سعد . رجوع به : رو مسخرگى . . . ، شود .

نصيحت تلخ است .

نظير : فى النصح لسع العقارب .

نصيحت ز شاهان نشايد نهفت .

نگهبان راعى بخنديد و گفت . . . )
سعدى .

نصيحت كه به تهمت بازگردد ناكردنيست .

ابو الفضل بيهقى .
نصيحت همه عالم چو باد در قفس است به گوش مردم نادان و آب در غربال . سعدى .
نطق زيبا ز خامشى بهتر ورنه جان در فرامشى بهتر . سنائى .

نظر به حال تو پيداست كز بزرگانى .

نظير : ان الجواد عينه فراره .