نظير : نهال را تا تر است بايد راست كرد .
نشود طالع اختر شاهى بىوجود مدبرى داهى .
اوحدى .
نشود عيش چو معشوقه بود بوسه شمر .
بوسهء يكمهه گرد آمده بود است بر او * نيمهاى داد و همىخواهم يك نيم دگر
چه حديث است من اين بوسهشمارى بكنم . . .
( فرخى .
نشود مرد پخته بىسفرى تا نكوشى نباشدت ظفرى .
( بدر آى اى حكيم فرزانه * پر نشايد نشست در خانه
چند در خانه كاه دود كنى * سفرى كن مگر كه سود كنى . . . )
اوحدى .
رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود .
نشود مرد پردل و صعلوك پيش مامان و بادريسه و دوك
( . . . مرد را گلشن است سايهء تيغ * ورنه گيرد چو حيز راه گريغ . )
سنائى .
رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود به .
نشود مشك اگر چند فراوان ماند جگر سوخته در نافهء آهوى تتار .
انورى .
نشود نى بجز از صبر شكر نشود سنگ جز از صبر گهر .
جامى .
رجوع به : آن ميوه كه از صبر برآمد . . . ، شود .
نشوند اهل خرد غره به تمويه سراب .
خواب را مردم بيداردل اصلى ننهند . . . )
ابن يمين .
نصف لى و نصف لك و الله خير الرازقين .
بمزاح ، تقسيمى است به ضرر ديگران .
نصيب كسى را كسى نخورد .
جامع التمثيل . رجوع به : بر سر هرلقمه . . . ، شود .
نصيحت بر ملاء فضيحت باشد .
كيمياى سعادت . رجوع به : النصح بين الملاء . . . ، شود .
نصيحت پدرانه ز من نكو بشنو مگرد گرد هنر هيچ كافتيست هنر .
مسعود سعد .
رجوع به : رو مسخرگى . . . ، شود .
نصيحت تلخ است .
نظير : فى النصح لسع العقارب .
نصيحت ز شاهان نشايد نهفت .
نگهبان راعى بخنديد و گفت . . . )
سعدى .
نصيحت كه به تهمت بازگردد ناكردنيست .
ابو الفضل بيهقى .
نصيحت همه عالم چو باد در قفس است به گوش مردم نادان و آب در غربال .
سعدى .
نطق زيبا ز خامشى بهتر ورنه جان در فرامشى بهتر .
سنائى .
نظر به حال تو پيداست كز بزرگانى .
نظير : ان الجواد عينه فراره .