كيك در بازهء كسى افكندن .
دو مثال كه از انورى ضبط شده يكى كلمهء باده دارد و ديگرى باره ولى در شعر عطار محقق بازه يا پازه يا باژه پاژه است و برحسب حدس بنده هرچند در فرهنگهاى دسترس نيافتم كلمه صورتى از پاچه است . و در دو شعر انورى هم بقرينهء شعر عطار باده و باره غلط و بازه و نظاير آن صحيح است .
غمت آن لحظه بىاندازه افتد * كه آندم كيكت اندر بازه افتد .
عطار .
تمثل :
كوه اگر حلم ترا نام برد بىتعظيم * ابر اگر دست ترا ياد كند بىتجليل
كوه را زلزله چون كيك فتد درباره * ابر را صاعقه چون سنگ فتد در قنديل .
انورى .
كبك در بادهء من افكندى * اينكت سنگ در فتاده بسر .
انورى .
كيك در شلوار كسى افتادن يا افكندن .
مشوش و شوريده و هراسان شدن يا كردن .
تمثل :
خود كلاه و سرت حجاب تواند * تو ميفزاى بر كله دستار
كله آنگه نهى كه بر فتدت * سنگ در كفش و كيك در شلوار .
سنائى .
بدين قصيده كه پيراهن معالى اوست * فكندهام همه را كيك عجز در شلوار .
اخسيكتى .
حذر آنگه كنى كه درفتدت * ريگ در كفش و كيك در شلوار .
سنائى .
چرخ را با شرفش سنگ فتد در موزه * گوهرا با سخطش كيك فتد در شلوار .
انورى .
كيكش نگزيدن .
اصلا متألم و متأثر نشدن .
كيك فلان عمارى ميكشد .
تمثل :
گفتمت يك بوسه گفتى جان بده * دلبرا كيكت عمارى مىكشد .
مجير بيلقانى .
نظير : شپشش منيجه خانم است .
كى كند از مرغ كل صنعت عيسى زيان .
كى شود از پاى مور دست سليمان بعيب . . . )
خاقانى .
كى گردد مه مردم بداصل بدعوى كى گردد نو پيرهن كهنه به آهار .
سنائى .
كى گردد نوپيرهن كهنه به آهار
كى گردد مه مردم بداصل بدعوى . . . )
سنائى .
كى مار ترسگين شود و گربه مهربان گر موش ماژ و موژ « 1 » كند گاو درهمى .
منسوب برودكى .
كيمياگر ز غصه مرده و رنج ابله اندر خرابه يافته گنج .
( بخت و دولت به كار دانى نيست * جز بتأييد آسمانى نيست . . . )
سعدى .
رجوع به : اگر دانش به روزى . . . ، شود .
هامش
( 1 ) صاحب برهان ماژ را بمعنى عيش و عشرت و موژ را غم و اندوه و مصيبت ضبط كرده است ؟