رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
كه را كوفت مى موميائى مى است .
دل تيره را روستائى مى است . . . )
اسدى .
رجوع به : مى زده را هم بمى . . . و رجوع به : راحت كژدم زده . . . ، شود .
كه را معاينه باشد خبر چه سود كند
مرا تو راحت جانى معاينه نه خبر . . . )
از اسرار التوحيد فى مقامات شيخ ابى سعيد .
كه را معده خوش گردد از خار و خس شود كامش از شير و روغن فكار .
ناصر خسرو .
كه را نازمودى گه نام و لاف نشايد شمردنش خوار از گزاف .
اسدى .
كه را نه اسب چه بايد ركابى و سراج
كه را نه جود چه لايق بود مديح و ثنا . . . )
اديب صابر .
كه را نيست در دوستى راستى بيفشان تو از گرد او آستى .
اسدى .
كه را نيست دل خوش به نيكى خويش گنه زو بود گر بد آيدش پيش .
اسدى .
كه را يار باشد سپهر بلند برو بر ز دشمن نيايد گزند .
فردوسى .
كه را يار بدمهر و بدساز باشد نباشد بكام دلش هيچ كارى .
قطران .
كه را يارى كند يزدان و يار او بود گردون نباشد هوشياران را نمودن كين او يارا .
قطران .
كهربا را چه تفاخر كه پى كاه شود
كاه بايد كه بنازد كه خريدارى يافت . . . )
اوحدى .
كهر كم از كبود نيست .
تو هم كمتر نهاى از آن رنودا * كهر كمتر نباشد از كبودا .
ايرج ميرزا .
كه ز بيجاده قيمتى نشود
بد ز نيكان قيامتى نشود . . . )
سنائى . رجوع به : هركه را روى به بهبود . . . ، شود .
كه كاشت و كه درو كرد ! نظير : رب زارع لنفسه حاصد سواه .
رب ساع لقاعد .
هشم الثريد غير آكله . على عليه السلام . رجوع به : اللّه اللّه كه تلف كرد . . . ، شود .
كه كرد و نيافت و كه خواهد كرد كه نخواهد يافت .
دولتشاه سمرقندى .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
كه كند خود مشك با سرگين قياس آب را با پول و اطلس با پلاس .
( گر تو مشك و عنبرى را بشكنى * عالمى از فيح ريحان پر كنى