تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1247

مساهمون:

ص١٢٤٧
كوسهء كم‌ريش دلى داشت تنگ ريش‌كشان ديد يكيرا بچنگ گفت رخم گرچه زجاجىوش است ايمنى از ريش‌كشان هم خوش است . رجوع به : آسوده كسى كه خر ندارد . . . ، شود .

كوسه و ريش پهن نميشود .

نظير : الضدان لا يجتمعان .

كوشا باشيد تا آبادان باشيد .

از قابوسنامه . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كوشش بيفايده است وسمه بر ابروى كور

كس نتواند گرفت دامن دولت به زور . . . )
سعدى -

كوشش بيهوده به از خفتگى

دوست دارد دوست اين آشفتگى . . . )
مولوى . نظير : بيگارى به كه بيكارى . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

كوشش چه سود چون نكند بخت ياورى .

از مجموعهء امثال طبع هند . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .

كوشش قضا را سبب است .

( بزرجمهر گفت استاد را پرسيدم كارها بكوشش است يا قضا گفت . . . ) از تاريخ گزيده . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
كوشندگى مايهء بخشش است ز كوشندگى مرد را ارزش است .
كه . . . )
مرحوم اديب .

كوفته را نان تهى كوفته است

كوفته بر سفرهء ما گو مباش . . . )
سعدى . رجوع به : اى سير ترا نان جوين . . . ، و رجوع به : آدم گرسنه سنگ را هم . . . ، شود .

كوفتهء همسايه تخم قاز دارد .

نظير : مرغ همسايه قاز مينمايد .

كو فرصت .

مردى پوست هندوانه‌اى بر سر چوبى كرده و در حالى كه آب از بينيش روان بود آن را بتندى چرخ ميداد و خود نيز ميدويد عابرى گفت بينى پاك كن مرد بپاسخ گفت . . .

كوفى وفا ندارد .

نظير : الكوفى لا يوفى .
كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت يا رب از مادر گيتى بچه طالع زادم . حافظ .

كوك و كلك كردن .

با تعب و مهارت اسباب كارى را فراهم ساختن .

كولى غربال برو گرفته از رفيقش پرسيد مرا چگونه بينى گفت بدانسان كه تو مرا بينى .

نظير :
بهر چشمى كه مىبينيد ما را * همان چشم است مىبيند شما را . آينه‌ام من اگر تو زشتى زشتم * ور تو نكوئى نكوست سيرت و سانم .
ناصر خسرو .