اشاره :
حرص كار ترا بيارائيده بود * حرص رفت و ماند كار تو كبود .
مولوى .
بىشك دل تو از اينچنين درد * كورى شود و كبود گردد .
عطار .
شرعرا از طبع نافرمان شدى * كور بودى در كبودى زان شدى .
عطار .
پيش چشمت داشتى شيشهء كبود * زان سبب عالم كبودت مينمود .
گرنه كورى اين كبودى دان ز خويش * خويش را بدگو ، مگو كس را تو بيش .
مولوى .
نظير : كور و پشيمان .
كور و نظر بازى !
كور هرچه در چنته دارد گمان مىكند در چنتهء رفيقش نيز هست .
رجوع به :
اعمال مسلم را . . . ، شود .
كورى به از نادانى .
از مجموعهء امثال طبع هند . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . شود .
كورى دخترش هيچ ، داماد خوشگل ميخواهد .
تمثل :
بدان زن مانى اى ماه سمنبر * كه باشد در كنارش كور دختر
بديده كورى دختر نبيند * همان داماد بىآهو گزيند .
ويس و رامين .
كورى دگر عصاكش كورى دگر شود
سنى كه روز حشر شفيعش عمر شود . . . )
نظير :
آن عصاكش كه گزيدى در سفر * باز بين كو هست از تو كورتر .
مولوى .
بجوى و جر درافتاده گير و گشته هلاك * چو راه رهبر جويد ز كور و بىبصرى .
ناصر خسرو .
نظير : عبد صريخه امة ظالع يعود كسى را . اعمى يقود شجعة . قد ضل من كانت العميان تهديه .
من پس تو سنبل تر چون چرم * گر تو همى كژ رف گنده چرى .
ناصر خسرو .
كوزه به راه آب ميشكند .
كوزه بريزد چو لبالب بود .
آب كه ميلش همه با پستى است * در پريش لاف زبردستى است
موج زند سينه كه تا لب بود . . . )
امير خسرو دهلوى .
كوزه بليناس .
ز بهر نان غم ، انبان بوهريره شدى * ز بهر آب بلا ، كوزه بليناسى .
فلكى شيروانى « 1 »
هامش
( 1 )دوم نوش جامى ز ياقوت ناب * كزو كم نگردد ز خوردن شراب . . .
بليناس از اينسان زر و زيورى * كه بودند هريك به از كشورى
بنزد جهان داور خويش برد * جهان داورى بين كه چون پيش برد
چو در آب جام جهان تاب ديد * ز يك شربتش خلق سيراب ديد .اسكندرنامه نظامى .
نقل از تعليقات بر فلكى شيروانى چاپ روايال آز پاتيك سوسيتى .