كور كى چهرهء نكو بيند
چشم مؤمن جمال او بيند . . . )
سنائى .
كور كى داند از روز شب تا رهگرز كر نه بشناسد آواز خر از نالهء زير .
ناصر خسرو .
كور گمان مىكند چشمدارها چهار تا چهار تا ميخورند .
كور و پشيمان .
تمثل :
كسى كو ديو را باشد بفرمان * بدل چون من بود كور و پشيمان .
ويس و رامين .
گزيند كارها را مرد نادان * نشيد زان سپس كور و پشيمان .
ويس و رامين .
همى شد باز پس كور و پشيمان * گسسته جان پر دردش ز درمان .
ويس و رامين .
هركه ز خاك درت ديدهء بينا نيافت * زود به خاك درت كور و پشيمان رسيد .
فلكى .
نظير : كور و كبود .
كور و شبنشينى !
كور و كبود .
مثال : و هر احتياط كه از سالارى بزرگ خوانده آمد و شنوده شد بجاى آورد و قوم بازگشتند مخالفان چند دفعه قصد كردند آوازها افتاد و دشمنان كور و كبود باز گشتند . ابو الفضل بيهقى .
گرچه چو چرخ كور و كبود آمديم ليك * با صد هزار ديده فلكوار ميرويم .
از مرصاد العباد .
نرگس و سوسن كه افكندند بادى در كلاه * هر دو كورند و كبود امروز باغبنى تمام .
سلمان ساوجى
اشاره :
فلك رخ بپوشيد با ميغ و دود * بيكبارگى كور شد اين كبود .
مرحوم اديب .
عاشق آن ليلى كور و كبود * ملك عالم پيش او يك تره بود .
مولوى .
پيش هست وى ببايد نيست بود * چيست هستى پيش او كور و كبود .
گر نبودى كور از او بگداختى * گرمى خورشيد را بشناختى .
ور نبودى او كبود از تعزيت * كى فسردى همچو يخ اين ناحيت .
مولوى .
ايدريغ آن ديدهء كور و كبود * كافتابى اندر او ذره نمود .
مولوى .
شب نديدى رنگ كان بىنور بود * رنگ چبود مهرهء كور و كبود .
مولوى .
طفل تا گيرا و تا پويا نبود * مركبش جز شانهء بابا نبود
چون فضولى كرد و دست و پا نمود * در عنا افتاد و در كور و كبود .
مولوى .
بهر خوردن غير آب آنجا نبود * روز و شب خر بد در آن كور و كبود .
مولوى .
زانكه جان چون و اصل جانان نبود * تا ابد با خويش كور است و كبود .
مولوى .
خواهرانت يافته ملك خلود * تو گرفته ملكت كور و كبود .
مولوى .