كشتى چو بشكند چه زيان تخته پاره را .
خردى گزين كه خرد ز آفت مسلم است . . . )
وحيد قزوينى . رجوع به : ز بادى كو كلاه . . . ، شود .
كشتى چو شكست خواجه را در دريا مشكى پر باد به زانبان زرش .
واعظ قزوينى .
نظير :
در بيابان خشك و ريگ روان * تشنه را در دهان چه در چه صدف
مرد بىتوشه كاوفتاد از پاى * در كمرگاه او چه زرچه خزف .
سعدى .
كشتى شكستگانرا هر موج ناخدائى است
آوارهء طلب را خضر است هر گياهى . . . )
صائب .
كشتى شكسته باد مخالف كناره دور نز مردى است پنجه كه با ناخدا زنيم .
قاآنى .
كشش چو نبود از آن سو چه سود كوشيدن
حافظ .
رجوع به : تا كه از جانب معشوقه . . . ، شود .
كشف در پوست مير دليك افعى پوست بگذارد تو كم ز افعى نهاى در پوست چون ماندى بجامانش .
خاقانى .
رجوع به : از خلاف آمد عادت . . . ، شود .
كشك چه پشم چه .
در انكار گفته يا كردهاى گويند .
عشق چه و كشك چه و پشم چه فروهل * وسواس تو عرض من خون تو هدر كرد .
قاآنى .
كش كش است چه زركش چه كوتكش .
نظير : قبا سفيد قبا سفيد است .
دوغ و دوشاب يكيست .
كشمشك آهسته بيا آهسته برو كه گربه شاخت نزند .
كشور آباد نگردد به دو شاه بشكند از دو سپهدار سپاه
( . . . از دو بانو چو شود آشفته * خانه اميد مدارش رفته
رنج طفل است اداى دو اديب * مرگ رنجور دواى دو طبيب . )
جامى .
رجوع به : دو پادشاه در اقليمى . . . ، شود .
كشوريرا دو پادشه فره است
. . . در يكى تن يكى دل از دو به است . )
سنائى .
رجوع به : دو پادشاه در اقليمى . . . ، شود .
كشى افعى و بچهاش پرورى بديوانگى ماند اين داورى .
فردوسى ؟
رجوع به : افعى كشتن و بچه نگاهداشتن . . . ، شود .