تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1219

مساهمون:

ص١٢١٩

كشتى چو بشكند چه زيان تخته پاره را .

خردى گزين كه خرد ز آفت مسلم است . . . )
وحيد قزوينى . رجوع به : ز بادى كو كلاه . . . ، شود .
كشتى چو شكست خواجه را در دريا مشكى پر باد به زانبان زرش . واعظ قزوينى . نظير :
در بيابان خشك و ريگ روان * تشنه را در دهان چه در چه صدف مرد بىتوشه كاوفتاد از پاى * در كمرگاه او چه زرچه خزف .
سعدى .

كشتى شكستگانرا هر موج ناخدائى است

آوارهء طلب را خضر است هر گياهى . . . )
صائب .
كشتى شكسته باد مخالف كناره دور نز مردى است پنجه كه با ناخدا زنيم . قاآنى .

كشش چو نبود از آن سو چه سود كوشيدن

حافظ . رجوع به : تا كه از جانب معشوقه . . . ، شود .
كشف در پوست مير دليك افعى پوست بگذارد تو كم ز افعى نه‌اى در پوست چون ماندى بجامانش . خاقانى . رجوع به : از خلاف آمد عادت . . . ، شود .

كشك چه پشم چه .

در انكار گفته يا كرده‌اى گويند .
عشق چه و كشك چه و پشم چه فروهل * وسواس تو عرض من خون تو هدر كرد .
قاآنى .

كش كش است چه زركش چه كوت‌كش .

نظير : قبا سفيد قبا سفيد است . دوغ و دوشاب يكيست .

كشمشك آهسته بيا آهسته برو كه گربه شاخت نزند .

كشور آباد نگردد به دو شاه بشكند از دو سپهدار سپاه
( . . . از دو بانو چو شود آشفته * خانه اميد مدارش رفته رنج طفل است اداى دو اديب * مرگ رنجور دواى دو طبيب . )
جامى . رجوع به : دو پادشاه در اقليمى . . . ، شود .

كشوريرا دو پادشه فره است

. . . در يكى تن يكى دل از دو به است . )
سنائى . رجوع به : دو پادشاه در اقليمى . . . ، شود .
كشى افعى و بچه‌اش پرورى بديوانگى ماند اين داورى . فردوسى ؟ رجوع به : افعى كشتن و بچه نگاهداشتن . . . ، شود .