كسى كه زود گسل نيست دير پيوند است
نه عيب تست كه بيگانهوار ميگذرى . . . )
نظيرى .
كسى كه عزت عزلت نيافت هيچ نيافت كسى كه روى قناعت نديد هيچ نديد .
سنائى .
رجوع بقناعت توانگر . . . ، و رجوع به : از بلا دورى طمع دارى . . . ، شود .
كسى كه قطرهء شبنم به پيش ابر برد چو خاك باشد بنياد سعى او بر باد .
ظهير .
رجوع به : زيره بكرمان . . . ، شود .
كسى كه كرد عزيزش خداى عز و جل اگر تو سر ننهى بر خطش خطا باشد .
عبد الواسع جبلى .
كسى كه لاله پرستد بروزگار بهار ز شغل خويش بماند بروزگار خزان .
فرخى .
كسى كه مايه ندارد سخن چه داند گفت
. . . چگونه پرد مرغى كه بسته دارد پر . )
عنصرى
كسى كه مدح تو كند به چيزى كه در تو نباشد از او احتراز كن كه نيز ذم تو كند به چيزى كه در تو نباشد .
نظير : اذا رأيتم المداحين فاحشوا فى وجوههم التراب . حديث .
كسى كه منار ميدزدد اول چاهش را مىكند .
كسى كه نام بزرگى طلب كند نه شگفت كه كوه زر ببر چشم او نمايد كاه .
فرخى .
كسى كه نميداند خواجه حافظ شيرازى است .
همه كس آن را شنيده است .
كسى كه نوبت الفقر فخر زد جانش چه التفات نمايد بتاج و تخت و لوا .
مولوى
كسى مرد تمام است از تمامى كند با خواجگى كار غلامى .
شبسترى .
نظير : سيد القوم خادمهم .
كسى ننگ دارد ز آموختن كه از ننگ نادانى آگاه نيست
( طلب كردن علم از آن است فرض * كه بىعلم كسرا به حق راه نيست . . . )
امام الدين الرافعى نقل از تاريخ گزيده و رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
كسى نيست بدبخت و كم بودتر ز درويش نادان دل خيرهسر كه نه چيز دارد نه دانش نه راى نژنديست بهرش بهر دو سراى .
اسدى
رجوع به : الفقر سواد الوجه . . . ، شود .
كشاورز باشد وگر تاجور سرانجام بر مرگ باشد گذر .
فردوسى .