تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1217

مساهمون:

ص١٢١٧

كسى كه زود گسل نيست دير پيوند است

نه عيب تست كه بيگانه‌وار ميگذرى . . . )
نظيرى .
كسى كه عزت عزلت نيافت هيچ نيافت كسى كه روى قناعت نديد هيچ نديد . سنائى . رجوع بقناعت توانگر . . . ، و رجوع به : از بلا دورى طمع دارى . . . ، شود .
كسى كه قطرهء شبنم به پيش ابر برد چو خاك باشد بنياد سعى او بر باد . ظهير . رجوع به : زيره بكرمان . . . ، شود .
كسى كه كرد عزيزش خداى عز و جل اگر تو سر ننهى بر خطش خطا باشد . عبد الواسع جبلى .
كسى كه لاله پرستد بروزگار بهار ز شغل خويش بماند بروزگار خزان . فرخى .

كسى كه مايه ندارد سخن چه داند گفت

. . . چگونه پرد مرغى كه بسته دارد پر . )
عنصرى

كسى كه مدح تو كند به چيزى كه در تو نباشد از او احتراز كن كه نيز ذم تو كند به چيزى كه در تو نباشد .

نظير : اذا رأيتم المداحين فاحشوا فى وجوههم التراب . حديث .

كسى كه منار ميدزدد اول چاهش را مىكند .

كسى كه نام بزرگى طلب كند نه شگفت كه كوه زر ببر چشم او نمايد كاه . فرخى .

كسى كه نميداند خواجه حافظ شيرازى است .

همه كس آن را شنيده است .
كسى كه نوبت الفقر فخر زد جانش چه التفات نمايد بتاج و تخت و لوا . مولوى
كسى مرد تمام است از تمامى كند با خواجگى كار غلامى . شبسترى . نظير : سيد القوم خادمهم .
كسى ننگ دارد ز آموختن كه از ننگ نادانى آگاه نيست
( طلب كردن علم از آن است فرض * كه بىعلم كسرا به حق راه نيست . . . )
امام الدين الرافعى نقل از تاريخ گزيده و رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
كسى نيست بدبخت و كم بودتر ز درويش نادان دل خيره‌سر كه نه چيز دارد نه دانش نه راى نژنديست بهرش بهر دو سراى . اسدى رجوع به : الفقر سواد الوجه . . . ، شود .
كشاورز باشد وگر تاجور سرانجام بر مرگ باشد گذر . فردوسى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1217 | على اكبر دهخدا