كسى كو دهد از تن خويش داد نبايدش رفتن بر داوران .
منوچهرى .
رجوع به : حاسب نفسك . . . ، شود .
كسى كو ز چوب اژدها آورد شكافنده دريا عصا آورد نترسد ز دستان گوسالهساز پى مرد جادو گزافه متاز .
مرحوم اديب .
كسى كو ز خود هول برداشت او بفرق عدو پاى بگذاشت او .
مرحوم اديب .
رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، ود .
كسى كو ز دانش برد توشهاى جهانيست بنشسته در گوشهاى .
مرحوم اديب .
كسى كو ز فرمان يزدان بتافت سراسيمه شد خويشتن را نيافت .
فردوسى .
كسى كو زود راند زود ماند
نبايد راه رو كو زود راند . . . )
نظامى .
رجوع به : آهسته برو . . . ، شود .
كسى كو زيان كسان سود خويش شمارد منه سوى وى پاى پيش مگر كش چو اژدر بكوبيش سر كه از مرده ديگر نيايد خبر .
مرحوم اديب .
رجوع به : از مرده حديث . . . ، شود .
كسى كو فروتنتر و رادتر دل دوستانرا ( كذا ) به دو شادتر .
فردوسى .
رجوع به : از تواضع . . . ، شود .
كسى كو مىآرد نخست او خورد .
به دو گفت شاپور كاى ميزبان * سخنگوى پرمايه پاليزبان
. . . * چو بيشش بود ساليان و خرد
تو از من بسال اندكى برترى * تو بايد كه چون مىدهى مىخورى
به دو باغبان گفت كاى پرهنر * نخست او خورد مى كه با زيب و فر
تو بايد كه باشى بر اين پيشرو * كه پيرى بفرهنگ و در سال نو
همى بوى تاج آيد از موى تو * بخورشيد ماند همى روى تو . )
فردوسى .
رجوع به : اول پدر پير كشد . . . ، شود .
كسى كو مىتواند لعل و در سفت چرا ريزد برون خر مهره در گفت .
امير خسرو دهلوى .
كسى كو گنهكار و خونى بود بكشور بماند زبونى بود .
فردوسى .
نظير :
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ .
قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 175 .
كسى كو نترسد ز يزدان پاك مر او را ز سوگند و پيمان چه باك .
اسدى .