رجوع به : گريه بر هر درد بىدرمان . . . ، شود .
كسى را كه دولت عنان بخشدى دل پير و بخت جوان بخشدى .
مرحوم اديب .
كسى را كه رستم بود پهلوان سزد گر هميشه بماند جوان .
فردوسى .
كسى را كه روزيت بر دست اوست توانائى دست او دار دوست .
اسدى .
كسى را كه مالش به دو مىرسيد اميد از جهانش ببايد بريد .
فردوسى .
رجوع به : چو شصت آمد . . . ، و رجوع به نزييد مرا با جوانان . . . ، شود .
كسى را كه شفا از احتما بايد طلبيد او از تناول طلبد از مردمان نباشد .
كشف المحجوب .
كسى را كه فردا بگريند زارش چگونه كند شادمان لالهزارش .
ناصر خسرو .
كسى را كه كاهل بود رنج نيست
كه اندر جهان سود بىرنج نيست . . . )
فردوسى .
رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
كسى را كه كوتاه باشد خرد ز دين نياكان خود بگذرد .
فردوسى .
كسى را كه كيش است مكر يهود ز عيسى و انجيل عيسى چه سود .
مرحوم اديب
كسى را كه مردى بود اندكى اگر صد كند زان نگويد يكى .
( بسا خود نمايان بيهودهگوى * كه باشند در بزمگه رزمجوى . . . )
امير خسرو .
رجوع بدوصد گفته چون نيم كردار . . . ، شود .
كسى را كه مغزش بود پرشتاب فراوان سخن باشد و ديرياب .
فردوسى .
رجوع به : آن خشت بود كه پر . . . ، شود .
كسى را كه نام است و دينار نيست ببازارگانى كسش يار نيست .
فردوسى .
رجوع به : اى زر تو خدا نهاى . . . ، شود .
كسى را كه همت بزرگ اوفتد تن او برنج سترگ اوفتد .
مرحوم اديب .
كسى را كه يزدان پروردگار ز نيكان بنيكى كند اختيار .
دهد حسن عالم سراسر بدوى * كند بىنيازش زرنگ و زبوى .
فردوسى . ى .
كسى را كه يزدان كند نيكبخت سزاوار باشد ورا تاج و تخت .
فردوسى .
كسى را كه يزدان نگهدار شد چه شد گر بر ديگرى خوار شد .
فردوسى .
كسى را مگردان چنين سرفراز كه نتوانى آورد از آن پايه باز .
اسدى .
رجوع به : اجع كلبك . . . ، شود .