تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1533

مساهمون:

ص١٥٣٣
واعظت مرگ هم‌نشينان بس * اوستادت فراق اينان بس پدرت مرد و باخبر نشدى * مادرت رفت و ديده‌ور نشدى داغ فرزند و هجر همسالان * همه ديدى نميشوى نالان اين دل و جان آهنين كه تراست * نتوان كرد جز به آتش راست .
اوحدى . كفى بالموت واعظا .
عاقل آن باشد كه عبرت گيرد از * مرگ ياران و بلاى محترز .
مولوى .

مرگ يا ترتيب ( ؟ )

تمثل :
ز فر بزم تو دى بوده در نعيم بهشت * ز دست حادثه امروز ميكشم تعذيب مرا از اين مثل صوفيانه ياد آمد * اگر بخرده نگيرند : مرگ يا ترتيب ( ؟ )
ظهير فاريابى .

مرگ يك بار ( يا ) يك دفعه ، شيون يك بار ( يا ) يك دفعه .

مصيبتى ناگزير هرچه زودتر واقع شود بهتر است .
مرم از دار تا بتخت رسى پاى بردار تا به بخت رسى . اوحدى . نظير :
شير مردان دين در آخر كار * نردبانى بساختند از دار .
سنائى . رجوع به : از خطر خيزد . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
مر مرا آنچه نخواهى كه بخرى مفروش بر تنم آنچه تنت را مپسندى مپسند . ناصر خسرو . رجوع به : آنچه به خود نپسندى . . . ، شود .
مر مرا بارى نكو نايد ز روى اعتقاد حق زهرا بردن و دين پيمبر داشتن . سنائى
مر مرا تقليدشان بر باد داد كه دو صد لعنت بر اين تقليد باد
( صوفئى در خانقاه از ره رسيد * مركب خود برد و در آخر كشيد صوفيان درويش بودند و فقير * كاد فقر ان يكن كفرا يبير هم در آندم آن خرك بفروختند * لوت آوردند و شمع افروختند ولوله افتاد اندر خانقه * كامشبان لوت و سماع است و وله لوت خوردند و سماع آغاز كرد * خانقه تا سقف شد پر دود و گرد دير يابد صوفى آز از روزگار * زان سبب صوفى بود بسيار خوار چون سماع آمد ز اول تا كران * مطرب آغازيد يك ضرب گران خر برفت و خر برفت آغاز كرد * زين حراره جمله را انباز كرد زين حراره پاىكوبان تا سحر * كف‌زنان خر رفت و خر رفت اى پسر از ره تقليد آنصوفى همين * خر برفت آغاز كرد اندر حنين چون گذشت آن جوش و نوش آن سماع * روز گشت و جمله گفتند الوداع