و غفلتهم عنه . حسن بصرى .
مرگ خبر نميكند .
مرگ خر بود سگ را عروسى .
چه خوش گفت آن نهاوندى بطوسى * كه . . . )
نظامى
نظير :
مر سكانرا عيد باشد مرگ اسب * روزى وافر بود بىجهد و كسب .
مولوى .
تا نميرد يكى به ناكامى * ديگرى شادكام ننشيند .
مصائب قوم عند قوم فوائد . نعيم الكلب فى بؤس اهله . نفايس الفنون .
مرگ را كى چاره هرگز جوشن و خفتان كند .
خصمرا گو پيش تيغش جوشن و خفتان مپوش . . . )
قاآنى .
مرگ زن هيچ كم از لذت دامادى نيست .
مثلى زشت است كه البته از قلبى زشتتر برآمده .
مرگ سهراب نهانى بود از مرگ هجير گرچه زخمش بتن از تيغ گو پيلتن است .
قاآنى .
مرگ شترى است كه در هر خانهاى ميخوابد .
رجوع به : از مرگ خود چاره ، شود .
مرگ غنى و فقير نشناسد .
مرگ ميخواهى برو بگيلان .
كار بدلخواه تو شد ، سپس ترا شكايت نبايد كردن . اشاره :
گفت يكروزى بخواجه گيلئى * نانپرستى نر گدا زنبيلئى
نان همى بايد مرا نان ده مرا * تا بگويم مر ترا اين يك دعا
چون ستد زو نان بگفت اى مستعان * خوش بخان و مان خود بازش رسان
گفت اگر آنست خان كه ديدهام * حق تو را آنجا رساند اى دژم .
مولوى .
مرگ نوت مبارك باد .
بدبختى ديگرى فرا رسيد . تمثل .
مرگ نوتان مبارك اى اهل حرم * باز آمدهام كه تا شما را ببرم .
از شبيه . زبان حال شمر در ورود بشام خطاب بأهل بيت .
مرگ همسايه واعظ تو بس است .
مجلس وعظ رفتنت هوس است . . . )
سنائى .
نظير :
يا خاطب الدنيا الى نفسها * تنح عن خطبتها تسلم
ان التى تخطب غدارة * قريبة العرس من الماتم
و ربما يرقد ذو عزة * اصبح فى اللحد و لم يسقم
يا واضع الميت فى قبره * خاطبك القبر و لم تفهم .
ابو اسحق .
چند باشى به اين و آن نگران * پند گير از گذشتن دگران