كرايهء پاى دزد جاروب است .
كرايه چشم ميخواهد .
كرباس از پس رسن رفتن ( ؟ )
من چه كردم اگر بدان جاهل * نفرستاد وحى رب الناس
با نبوت چكار بود او را * چون برفت از پس رسن كرباس .
ناصر خسرو .
كربلا رفتنت بهانه بود
. . . كربلايت ميان خانه بود . )
نظير :
ز ان ساكن كربلا شدستى كامروز * در مقبرهء يزيد حلوائى نيست .
كردار ببايدت باندازهء گفتار
بر گفتهء من كار كن ايخواجه از يراك . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .
كردار ماند ز ما يادگار
چنين گفت رستم باسفنديار * كه . . . )
فردوسى .
كردار مدار خار و سوزن گفتار حرير و خز و ملحم .
ناصر خسرو .
كردار نيك بيابد بهر جاى بازار نيك .
چنين داد پاسخ كه . . . )
فردوسى .
كرد از جان مرد موسيقىشناس لحن خلقت را ز موسيقى اساس .
عطار .
كرد پيش آر و گفت كوته كن
. . . با چنين گفت كرد همره كن . )
سنائى .
رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .
كرد را اگر راه دهند با چارقش ميآيد .
رجوع به : روستائى را كه رو دادى . . . ، شود .
كردگار لطيف خالق بار هست خود پاك و پاك خواهد كار .
سنائى .
كردن از فرمودن مهمتر است .
كيمياى سعادت .
كرده پشيمان نكرده آرمان .
نظير :
آنكه بسيار يافت ناخشنود * و انكه اندك ربود ناخرسند .
مسعود سعد .
كردهء خويشت آيد پيش .
گج . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
كردى خوردى زندگى كردن .
پسانداز و ذخيرهاى نداشتن .
كر شود باطل از آواز حق كور كند چشم خطا را صواب .
ناصر خسرو .
كرك داند نهفتن خايه
طفل را نيست بهتر از دايه . . . )
اوحدى . مراد از كرك مرغ كرك است .
كركرش هم حساب است .
زنى فرتوت هر شام از پسر پرسيدى امروز در بازار چه ميگفتند . روزى پسر بمزاح گفت فرمان رفته كه همه پيرزنان را كه غربالى كاه از زمين