تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1199

مساهمون:

ص١١٩٩

كرايهء پاى دزد جاروب است .

كرايه چشم ميخواهد .

كرباس از پس رسن رفتن ( ؟ )

من چه كردم اگر بدان جاهل * نفرستاد وحى رب الناس با نبوت چكار بود او را * چون برفت از پس رسن كرباس .
ناصر خسرو .

كربلا رفتنت بهانه بود

. . . كربلايت ميان خانه بود . )
نظير :
ز ان ساكن كربلا شدستى كامروز * در مقبرهء يزيد حلوائى نيست .

كردار ببايدت باندازهء گفتار

بر گفتهء من كار كن ايخواجه از يراك . . . )
ناصر خسرو . رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .

كردار ماند ز ما يادگار

چنين گفت رستم باسفنديار * كه . . . )
فردوسى .
كردار مدار خار و سوزن گفتار حرير و خز و ملحم . ناصر خسرو .

كردار نيك بيابد بهر جاى بازار نيك .

چنين داد پاسخ كه . . . )
فردوسى .
كرد از جان مرد موسيقىشناس لحن خلقت را ز موسيقى اساس . عطار .

كرد پيش آر و گفت كوته كن

. . . با چنين گفت كرد همره كن . )
سنائى . رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .

كرد را اگر راه دهند با چارقش ميآيد .

رجوع به : روستائى را كه رو دادى . . . ، شود .
كردگار لطيف خالق بار هست خود پاك و پاك خواهد كار . سنائى .

كردن از فرمودن مهم‌تر است .

كيمياى سعادت .

كرده پشيمان نكرده آرمان .

نظير :
آنكه بسيار يافت ناخشنود * و انكه اندك ربود ناخرسند .
مسعود سعد .

كردهء خويشت آيد پيش .

گج . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .

كردى خوردى زندگى كردن .

پس‌انداز و ذخيره‌اى نداشتن .
كر شود باطل از آواز حق كور كند چشم خطا را صواب . ناصر خسرو .

كرك داند نهفتن خايه

طفل را نيست بهتر از دايه . . . )
اوحدى . مراد از كرك مرغ كرك است .

كركرش هم حساب است .

زنى فرتوت هر شام از پسر پرسيدى امروز در بازار چه ميگفتند . روزى پسر بمزاح گفت فرمان رفته كه همه پيرزنان را كه غربالى كاه از زمين