توانند برداشت بشوى دهند . پيرزن كه اين قوت و توانائى را نيز در خود نميديد پس از تفكرى پرسيد كركرش هم حساب است ؟ يعنى اگر زن بتواند غربال كاه را تنها به زمين بكشاند او را نيز بشوى خواهند داد ؟
كركس كه بسر افتاد كلاغان نيز منقارش زنند .
كرم بجاى فرومايگان چو بتوانى مروت است نه چندانكه خود فرومانى .
سعدى .
رجوع به : اسراف حرام است ، شود .
كرم بسيار وليكنت يكى كرم كند حاصل از برگ شجر مايهء ديبا و حرير .
ناصر خسرو .
كرم پيله خود كفن خود تند .
تمثل :
هلاك نفس خوى زشت نفس است * نكو زد اين مثل را هوشيارى
كفن بر تن تند هر كرم پيله * برآرد آتش از خود هر چنارى .
شيخ عطار .
نظير : كرم درخت از درخت است .
كرم پيله هم بدست خويشتن دوزد كفن .
خرمن خود را بدست خويشتن سوزيم ما . . . )
سنائى .
كرمداران عالم را درم نيست درمداران عالمرا كرم نيست .
شايد تصحيف شعر ذيل سعدى باشد :
كريمانرا بدست اندر درم نيست * خداوندان نعمت را كرم نيست .
كرم درخت از خود درخت است ، ( يا ) از خودش عمل ميآيد .
نظير : آتش چنار از چنار است . كرم پيله خود كفن خود تند . رجوع به : از ماست كه بر ماست ، و رجوع به :
آبگينه ز سنگ ميزايد . . . ، شود .
كرم سركه طعم عسل نداند .
تمثل :
ز راه آگه نبودم همچو گمراه * چو كرم سگ ز طعم شهد ناگاه
.
كنون ز ان خفتگى بيدار گشتم * و زان مستى كنون هشيار گشتم .
ويس و رامين .
همچو كرم سركه تا ناآگه ز شيرين انگبين * بيخرد چون كرم پيله جان خود سازد دهدر .
ناصر خسرو
كرم شب تاب پيش چشمهء آفتاب چه تاب آرد .
دولتشاه سمرقندى .
كر مصلحتى دوا ندارد .
نظير : انك لا تهدى المتضال . رجوع به : آه سعدى . . . ، شود .