مجالسة الاحداث مفسدة الدين .
على عليه السلام .
مجانست نبود در ميان زر و سفال .
دو نوع را تو ز يك جنس مىقياس كنى . . . )
عنصرى .
مجاهد روز شنبه .
اين شنبه 27 رجب 1327 قمرى مطابق 22 اسد و 23 مرداد 1288 شمسى و 14 اوت 1909 مسيحى است كه يك روز پيش از آن يعنى جمعه 26 طهران بدست آزادىخواهان فتح شد و فرداى فتح جمعى غوغاگونه كه نه صاحب جرات و نه داراى عقيدتى جزم بودند مسلح شده و باميد غارت به آزادىطلبان پيوستند . رجوع به : مثل نقش شاهنامه ، شود .
مجبور مسئول نتواند بود .
مجدد رأس مائه .
ان اللّه بيعت على رأس كل مائة من ينصر الدين . حديث . از العراضه
نظير :
بهر الفى الف قدى برآيد * الف قدم كه در الف آمدستم .
بابا طاهر .
مجرب به از نامجرب .
كه دانند اهل تجارب كه بهتر * مجرب بهرحال از نامجرب .
كمال اسمعيل .
مجلس آزادگان را از گرانى چاره نيست .
. . . هين كه آمد خام ديگر ديگ ديگر برنهيد . )
سنائى .
تمثل :
در ميان سرو و سوسن در ده آن رطل گران * . . .
ابن يمين .
در ميان سرو سوسن رطل مىبايد از آنك * مجلس آزادگان را از گرانى چاره نيست .
كمال اسمعيل .
نظير : بستان بىسر خر !
مجلس بينوا خو شتر چو مطرب را شود دف تر .
عدو حشويست بس بارز ز دفتر زود بيرون كن * كه . . . )
بدرجاجرمى .
مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر
. . . ما همچنان در اول وصف تو ماندهايم . )
سعدى .
رجوع به : بر قاتلان را . . . ، شود .
مجنبان لاشه در رزمى كه دستانى كند رستم مپران باشه در روزى كه طوفانى كند صرصر .
صاحب على آبادى .
رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود .
مجنبانيد زنجير مجانين .
مپرس از من حديث زلف پرچين . . . )
شبسترى .
رجوع به : سرود ياد مستان دادن و رجوع به : بالين مست خفته پنگان . . . ، شود .
مجنب كه گنجى .
گويند پادشاهى بو الهوسى را فرمان كرد تا هر صاحب عيبى را درمى تاوان كنند يكى از عوانان شحنه مردى اعور ديد و گفت درمى ببايدت داد . مرد گفت چهچه