تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1495

مساهمون:

ص١٤٩٥

مثل نخودچى .

چشمانى خرد . مثال : چشمها دارد نخودچى ابرو ندارد هيچى .

مثل نخود در شله‌زرد .

برجسته . پديدار .

مثل نردبان .

قدى دراز .

مثل نردبان دزدها .

بالائى بلند و باريك .

مثل نرگس .

چشمى شهلا . سرافكنده . مثلى :
گاهى چو لاله‌ام ز وصالت شكفته‌روى * گاهى چو نرگسم ز فراغت فكنده سر .
عبد الواسع جبلى .
همه سر چشم گشته چون نرگس * همه تن دست رسته همچو چنار .
از سير العباد سنائى .

مثل نرگس شهلا .

چشمى فريبا .

مثل نسترن .

سپيد . مثال :
موى او گشته ز آفات جهان چون نسترن * روى او گشته ز احداث زمان چون ضيمران .
وطواط .

مثل نسناس .

چهره و قامتى زشت .

مثل نعش مرحب .

با جثهء كلان ، مرضى جزئى يا ماندگيى مختصر را كاهلانه بدرازا خفته .

مثل نقره .

سخت سپيد . به خوبى و پاكيزگى شسته .

مثل نقرهء خام .

تنى سفيد . مثال :
شخوده روى برون آمدم ز خانه بكوى * برنگ چون شبه كرده برى چو نقرهء خام .
فرخى .

مثل نقش ايوان .

مثال :
اين سرو دستارها كه بينى از اين قوم * صورت بىجان بود چو نقش در ايوان .
ظهير . رجوع به : مثل نقش شاهنامه ، شود .

مثل نقش بر ديوار .

رجوع به : مثل نقش شاهنامه ، شود .

مثل نقش شاهنامه .

بىحركت ، بىاثر . مثال :
ز هيبت تو عدو نقش شاهنامه شود * كزو نه مرد به كار آيد و نه اسب و نه ساز .
سوزنى . اين شعر بنام قطران نيز ديده شد . نظير : مثل رستم در حمام . شير علم . پيل گرمابه . نقش ايوان . نقش بر ديوار . نقش گرمابه . شير برفين . نعش تعزيه . از آسيابانگ . شير شادروان . ماه سپر . زاغ كمان . شير بالش . شير قالين . شير رايت . شير پرده . شير مزور از پوستين پهلوان پنبه . شاه شطرنج . پيل شطرنج . اسب چوبين . طبل تهى . تربد . بقال هرزه‌پيل . شير عود سوز . شاخ آهو . شاخ گوزن . سر خر بستان . مترس خرمن . همزهء وصل .

مثل نقش گرمابه .

مثال :
خود بدانى چون بر من آمدى * كه تو بى من نقش گرمابه بدى .
مولوى .