تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1485

مساهمون:

ص١٤٨٥

مثل ماست .

رنگى پريده از ترس .

مثل ماسوره .

لاغر و باريك .

مثل ماكيان بر بيضه .

( يا ) بر خايه . مثال :
من كرده خويشتن سره از فضل وانگهى * در كنج خانه مانده چو بر خايه ماكيان .
رشيد وطواط .
اكنون در اين مرنجم در سمج بسته در * بر بند خود نشسته چو بر بيضه ماكيان .
مسعود سعد سلمان . رجوع به : مثل مرغ كرك ، شود .

مثل مالك دوزخ .

با جامه‌اى از دود يا چيزى مانند آن سياه شده .

مثل ماما خميره .

با چهره‌اى فربه و برآمده .

مثل ماه .

چهره‌اى بسيار نيكو .

مثل ماه سپر .

صورتى بىمعنى . مثال :
باراى تو چو ماه سپر ماه آسمان * با بأس تو چو شير علم شير مرغزار .
وطواط .

مثل ماه شب چهارده .

رجوع به : مثل ماه شود .

مثل ماه نو .

انگشت‌نما . مثال :
به همه كس بثمودم خم ابرو كه تو دارى * ماه نو هركه ببيند به همه كس بنمايد .
سعدى .

مثل ماهى از آب بيرون افتاده .

بىقرار ، آشفته ، مضطرب . مثال : ماهى را ما نستيم از آب بيفتاده و بر خشكى مانده . ابو الفضل بيهقى .
دل ز بيم آنكه بر تو باد سردى بگذرد * روز و شب چونانكه ماهى را براندازى ز آب .
انورى . رجوع به : فقرهء بعد شود .

مثل ماهى بر تابه .

بىقرار ناشكيبا . مثال :
شهنشاهش ببالين زار و گريان * بسان ماهى بر تاوه بريان .
ويس و رامين .
شورش من چو ماهى تابه * زين دو مار نهنگ‌سان برخاست .
خاقانى .
از آن چو ماهيم بر تابه و چون ماه در نقصان * كه همچون روى تو از ماه تا ماهى نميدانم .
رضى الدين نيشابورى . نظير : مثل اسپند در آتش . مثل ماهى بر خشكى . مثل گندم بر آتش .

مثل ماهى بر خشكى .

مثال : من و مانند من كه خدمتكاران امير محمد بوديم ماهى را ما نستيم از آب بيفتاده و در خشكى مانده . ابو الفضل بيهقى .
بر جگر آبم نماند از دلنواز * همچو ماهى مانده‌ام بر خشك باز .
عطار .
ماهى تو بديدار و منم در غم تو زار * چون ماهى در خشك و چو در ماهى ذو النون .
معزى . رجوع به : فقرهء قبل شود .