تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1453

مساهمون:

ص١٤٥٣
خيال آن لب گوهرنماى اى شبه موى * پديد كرد مرا در دو ديدگان گوهر .
ازرقى .

مثل شپش لحاف كهنه .

مبرم . بستوه آرنده .

مثل شتر .

دائم نشخوار كردن .
سيه كاسه و دون و پرخوار بود * شتروار دائم به نشخوار بود .
بو المثل بخارى .

مثل شتر .

آنكه گاه رفتن لك و جنبان رود .

مثل شتر .

پركينه . مثال :
باز فروريخت عشق از در و ديوار من * باز بدريد بند اشتر كين‌دار من .
مولوى .

مثل شتر از پس شاشيدن .

روزبه وراقى نبودن . پس رفتن . مثال :
عدوى ناكست از بيم چون كميز شتر * كند گريز سوى پس چو روى بنمائى .
مجير بيلقانى
چون كميز شتر ز باز پسان * رنجه دارنده همچو خرمگسان .
سنائى .
چون رسنگر به پس آيد همه رفتار مرا * به شتر مانم كو باز پس اندازد ميز . ( ؟ )
ابو شكور . رجوع به : ذيل صحيفهء 1439 شود . نظير : اخلف من بول الجمل . و رجوع به مثل شاگرد رسن تاب . . . ، شود .

مثل شتر بر نردبان .

آشكار . رسوا .
عاشق و مستى و بگشاده زبان * اللّه اللّه چون شتر بر نردبان .
مولوى . و رجوع به : شتر بر نردبان ، شود .

مثل شتر شاه .

پابرهنه .

مثل شتر زنبوركخانه .

آنكه از آواز مهيب نترسد . نظير : اشتر كه چار دندانه شود از آواز دراى نترسد . تذكرة الاولياى عطار . مثل شتر نقاره‌خانه .

مثل شتر لك ( يا ) لوك .

جلف و سبكسار بىوقار در رفتن .

مثل شترمرغ كه چون گوئى بپر گويد اشترم و چون گوئى بار بر گويد مرغم .

تمثل :
هستم از استمالت دوران * چون شترمرغ عاجز و حيران نيستم اندر اين سراى مجاز * طاقت بار و قوت پرواز .
سنائى .
شتر مرغى كه گاه بار بردن * چو مرغى و ، چو اشتر گاه خوردن .
عطار .
چون شترمرغى شناس اين نفس را * نى كشد بار و نه پرد بر هوا گر بپر گوئيش گويد اشترم * ور بگوئى بار گويد طائرم .
مولوى .
ز ناتمامى خصم تو چون شترمرغ است * نه زور بار كشيدن نه قوت پرواز .
ظهير .