خيال آن لب گوهرنماى اى شبه موى * پديد كرد مرا در دو ديدگان گوهر .
ازرقى .
مثل شپش لحاف كهنه .
مبرم . بستوه آرنده .
مثل شتر .
دائم نشخوار كردن .
سيه كاسه و دون و پرخوار بود * شتروار دائم به نشخوار بود .
بو المثل بخارى .
مثل شتر .
آنكه گاه رفتن لك و جنبان رود .
مثل شتر .
پركينه .
مثال :
باز فروريخت عشق از در و ديوار من * باز بدريد بند اشتر كيندار من .
مولوى .
مثل شتر از پس شاشيدن .
روزبه وراقى نبودن . پس رفتن . مثال :
عدوى ناكست از بيم چون كميز شتر * كند گريز سوى پس چو روى بنمائى .
مجير بيلقانى
چون كميز شتر ز باز پسان * رنجه دارنده همچو خرمگسان .
سنائى .
چون رسنگر به پس آيد همه رفتار مرا * به شتر مانم كو باز پس اندازد ميز . ( ؟ )
ابو شكور .
رجوع به : ذيل صحيفهء 1439 شود . نظير : اخلف من بول الجمل . و رجوع به مثل شاگرد رسن تاب . . . ، شود .
مثل شتر بر نردبان .
آشكار . رسوا .
عاشق و مستى و بگشاده زبان * اللّه اللّه چون شتر بر نردبان .
مولوى .
و رجوع به : شتر بر نردبان ، شود .
مثل شتر شاه .
پابرهنه .
مثل شتر زنبوركخانه .
آنكه از آواز مهيب نترسد . نظير : اشتر كه چار دندانه شود از آواز دراى نترسد . تذكرة الاولياى عطار . مثل شتر نقارهخانه .
مثل شتر لك ( يا ) لوك .
جلف و سبكسار بىوقار در رفتن .
مثل شترمرغ كه چون گوئى بپر گويد اشترم و چون گوئى بار بر گويد مرغم .
تمثل :
هستم از استمالت دوران * چون شترمرغ عاجز و حيران
نيستم اندر اين سراى مجاز * طاقت بار و قوت پرواز .
سنائى .
شتر مرغى كه گاه بار بردن * چو مرغى و ، چو اشتر گاه خوردن .
عطار .
چون شترمرغى شناس اين نفس را * نى كشد بار و نه پرد بر هوا
گر بپر گوئيش گويد اشترم * ور بگوئى بار گويد طائرم .
مولوى .
ز ناتمامى خصم تو چون شترمرغ است * نه زور بار كشيدن نه قوت پرواز .
ظهير .