تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1427

مساهمون:

ص١٤٢٧
از تنگ همدمان كه چو موشند زير رو * چون خارپشت سر به شكم دركشيده‌ايم .
سيف اسفرنك .
چو خارپشتى گشتم ز تير آزارش * كه موى بر تن صبرم ز زخم او بشخود .
جمال الدين عبد الرزاق .
سر دركشيده بود بكردار خارپشت * بر نيزه‌ها ز بيم بجنگ اندرون سنان .
ازرقى .

مثل خاصه ململ .

پارچهء سست و بىدوام .

مثل خاك .

بيقدر و قيمت . افتاده و فروتن . باوقار و درنگ . مثال :
مىفروشم آبروى خويشتن * بر درت چون خاك ارزان در نگر .
عطار .
همچو خاكم در زمين افتاده خوار * سر زمين تا آسمان چندى كشى .
عطار .
چو باد و خاك ندانى مگر شتاب و درنگ * چو رمح و سيف ندانى مگر طعان و ضراب .
مسعود سعد سلمان .

مثل خاكشى .

بنهايت خرد شده . كسى كه با خويهاى گوناگون سازش كند . دانه‌هاى خرد و بسيار از تب حصبه در بدن . نظير : خرد خاكشى . خاكشى مزاج .

مثل خاله خرسه .

زنى فربه ، جامه‌هاى بسيار پوشيده .

مثل خاله خمره .

زنى فربه با شكمى بزرگ .

مثل خاله خميره ( يا ) ماما خميره .

با رخسارى گوشت‌ناك .

مثل خاله سوسكه .

دخترى خرد چادر كرده .

مثل خاله قورباغه .

رجوع به : فقرهء قبل شود .

مثل خامه .

رجوع به : مثل قلم ، شود .

مثل خانمها .

مؤدب .

مثل خانهء بهار .

مثال :
اين جهان را بعدل ورد آسا * همچو خانهء بهار بايد كرد .
مسعود سعد سلمان .

مثل خانهء جولاه و مگس .

جايى بيمناك . مهلكه . مثال :
اين دهان چاشنى گيرنده وين رنگين سماط * با مگس جز داستان خانه جولاه نيست .
مرحوم اديب .

مثل خانهء خدا .

بىفرش و اسباب .

مثل خانهء زنبور .

سوراخ‌سوراخ . مثال :
بروز معركه پيكان تير او كرده * تن مخالف دين همچو خانهء زنبور .
وطواط .
چون خانهء زنبور شد اين خسته دل من * و آن غمزهء غماز تو چون نشتر زنبور .
لامعى .
هركه چون زنبور خدمت را ميان بيشت نبست * تير چرخ او را جگر چون خانهء زنبور كرد
عبد الواسع جبلى .
گشته از ميخ نمال مركبان تحت الثرى * گاو را چون خانهء زنبور در تن استخوان .
عبد الواسع جبلى .
گردد از زخم خدنگ او چو بردارد كمان * گردد از نوك سنان او چو بگشايد كمين