تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1426

مساهمون:

ص١٤٢٦
حلقه‌ام من گمشده پا و سرم * لاجرم چون حلقه بيرون درم .
عطار .
مردان چو نگين مانده در حلقهء معنى * وز حلقه بدر مانده چون حلقهء در من .
عطار .
خون دل از ساغر جان كرده نوش * حلقه شده بر در دردى فروش .
خواجو .
دولت‌سراى سلطنتش را سپهر پير * در گوش كرده حلقه و چون حلقه بر در است .
سلمان ساوجى .

مثل حلقهء خاتم .

تنگ . مثال :
دشمن تو چون نگين گر تا به گردن در زر است * كين تو بر وى جهان چون حلقهء خاتم كند .
رضى نيشابورى .

مثل حلقهء ميم .

مضيق ، تنگ . مثال :
زود بينى ز عرض موكب او * عرصه‌ها تنگتر ز حلقهء ميم .
ابو الفرج رونى .

مثل حلوا .

شيرين . نرم . سخت فرتوت .

مثل حمالها .

كه لقمهء بزرگ برميدارد .

مثل حمام .

جامه يا مكانى گرم .

مثل حمام جن است يكى از يكى درازترند .

رجوع به : حمام جن است ، شود .

مثل حمام زنانه .

جائى پرهياهو . مثال :
خلوت‌سراى اوست چو گرمابهء زنان * پر قال و قيل و ولوله و پر صدا شده .
اميدى .
از شوق مديح تو چو حمام زنان است * مغز سرم از غلغلهء جوش معانى .
قاآنى .

مثل حماميها .

بىشرم . گردكننده و برندهء غذاها از سفره .

مثل خاتون پنجره .

زنى بىحيا . زنى كه بعجله و سرعت سخن گويد . زنى با چهرهء آبله‌ناك .

مثل خارپشت سر دزديدن .

مثل خارپشت آماج تيرها شدن .
بديده گرز گران‌سنگ ماه بر كتفش * چو خارپشت سر اندر كتف كشد هر ماه .
ابو الفرج رونى
ز شرم همت تو هر زمان بر اوج فلك * چه خارپشت سر اندر كشد زحل به شكم
عبد الواسع جبلى
خارپشت است اعاديش تو گوئى كه مدام * سركشيده ز سر خنجر او در شكم است .
عبد الواسع جبلى .
تنى كه با تو در اين دشت لاف شوكت زد * چو خارپشت ز شوكش قضا مشوك ساخت .
كاتبى .
از هيبت بلا رك خارا شكاف تو * دشمن چو خارپشت سر اندر شكم كشيد .
عبد الواسع جبلى
گل از شرم روى تو چون خارپشت * كشيده سر اندر گريبان خويش .
رضى الدين نيشابورى .
گر بشنود نهنگ به دريا ز زخم تو * چون خارپشت سينه كند پيش سر حصار .
ازرقى .
ز بيلك فتنه را كردند همچون خارپشت اكنون * نميداند كه در عالم كجا و چون كند سر بر .
سيد حسن غزنوى .