مثل حرير .
نهايت املس و هموار . بسيار نرم كوفته .
مثل حسان .
فصيح . گشادهزبان .
گر رود بر لفظ ميمونت كه كرديمش قبول * گاه نظم و نثر حسانى و سحبانى كند .
ظهير .
مثل حلقهء انگشتر .
محاط . مثال : احاطة الخاتم بالاصبع گرد درگرفتند . از نفثة المصدور زيدرى .
بر دل من شد جهان چون حلقهء انگشترى * زانكه او چون حلقهء انگشترى دارد جهان .
معزى .
مثل حلقه بر دريا بيرون درماندن .
مثل حلقه بىپا و سر بودن .
مثال :
جائيست مديح تو كه آنجا * گفتار چون حلقه بر در آمد .
عمادى شهريارى .
ز راه خانهء عصمت نشان مجواز من * كه حلقهوار من آن خانه را برون درم .
سنائى .
چنگ بر زنجير زلفينش زدم * لاجرم چون حلقه بر در ماندهام .
سنائى .
گويم رسد به گوش تو آهم چو گوشوار * آرى رسد و ليكن چون حلقه بر در است .
سيد حسن غزنوى .
تو آنجا از جفت خويش چون كليد بر طاق و حلقه بر در مانى . مرزباننامه .
خانه اقبال او دارد ز پيروزى درى * بدسگال ملك او چون حلقه بيرون در است .
معزى .
در سعادت دولت گشاده باد بر او * عدوى او ز مذلت چو حلقه بر در باد .
معزى .
چو دارم حلقهء عهد تو در گوش * بيك جرمم منه چون حلقه بر در .
انورى .
دوش تا روز يار در بر بود * بيم هجران چو حلقه بر در بود .
انورى .
ايكه خلوتسراى قدر تو را * چرخ چون حلقه از برون در است .
ظهير .
بر درگه وصل بىكنارش * جان حلقه مثال بر در آمد .
ظهير .
مگذار كه داعيان اقبال * مانند ز تو چو حلقه بر در .
مجير بيلقانى .
دانى تو كه در حلقهء زلفت چونم * چون حلقه منه از در خود بيرونم .
عطار .
هر روزم اگر هزار در بگشايند * من زان همه در چو حلقه بر در مانده .
عطار .
گر اين يك برگ آن يك بر ترا چه * چو تو چون حلقهاى بر در ترا چه .
اسرارنامه .
كبود از بهر آن پوشيد گردون * كه همچون حلقه ز آن در ماند بيرون .
اسرارنامه .
بگرد حلقه جمعم برآرى * چو حلقه دائمم بر در ندارى .
بلبلنامهء عطار .
جهد ميكن تا رهى يا بى درون * ورنه مانى حلقهوار اندر برون .
مولوى .
خودپرستى چو حلقه بر در نه * بىخودى را چو حله دربر كش .
خاقانى .
خاليم چون قفل و يك چشمم چو زرفين لاجرم * مجلس ارباب همت را چو حلقه بر درم .
خاقانى .
عاشقان چون حلقه بر در ماندهاند * زانكه نزديك تو كس را راه نيست .
عطار .
غم از آن دارم كه بىتو همچو حلقه بر درم * تا تو از در درنيائى از دلم غم كى شود .
عطار .