مثل چرم همدان .
نانى شب مانده و بائت .
مثل چشم آهو .
چشمى شهلا .
مثل چشم تركان .
تنگ ، ضيق
چو حمله آورد از حصن هندوان سپهت * چو چشم تركان بر خصم تنگ گشت جهان .
رضى الدين نيشابورى .
چو چشم ترك شود حال تنگ بر مردم * گهى كه ابروى تو داد عرض لشگر چين .
كمال اسمعيل
چون چشم تركان و دل بخيلان تنگ است و چون روى كريمان بىآژنگ . مقامات حميدى .
مىنبينى آن سفيهانى كه تركى كردهاند * همچو چشم تنگ تركان گور ايشان تنگ و تار .
سنائى .
تيره چون روى زنگيان از زنگ * ساحتش همچو چشم تركان تنگ .
از سير العباد سنائى .
مثل چشم خروس ، سرخ .
لعل رنگ . مثال :
تا ندهيم نبيدى چون ديدهء خروس * باشد برنگ روزم چون سينهء غراب .
مسعود سعد سلمان .
لب از لب چو چشم خروس ابلهى بود * برداشتن بگفتهء بيهودهء خروس .
سعدى .
مثل چشم سوزن .
مثل چشمهء سوزن . بسيار تنگ . مثال :
رخ همچو روى كلك و زبان چون زبان شمع * دل همچو چشم سوزن و تن همچو ريسمان .
جمال الدين عبد الرزاق .
دلم از عشق تو چون چشم سوزن * تنم در هجر تو چون تار قرمز .
وطواط .
شكر و پستهء خندان تو ميدانى چيست * چشم سوزن كه در او چشمهء حيوان دارد .
عطار .
تنگ شد چون چشمهء سوزن جهان بر دشمنت * وز نزارى شخص وى در آن چو تار ريسمان .
عبد الواسع جبلى .
بد تنگتر ز چشمهء سوزن مرا دلى * اندر تن ضعيفتر از تار ريسمان .
عبد الواسع جبلى .
چون رشته خصم همه عمر تافته است از آنك * جهان شده است برو همچو چشمهء سوزن .
رضى الدين نيشابورى .
بيحضورت همچنان از چشمهء سوزن به چشم * تنگتر آمد فضاى تودهء اغبر مرا .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
مثل چشم مور .
سخت تنگ .
تنم چون سايهء موى است و دل چون ديدهء موران * ز هجر غاليه موئى كه چون موران ميان دارد .
عمعق .
مثل چغندر ، سخت سرخ .
مثل چل بندر قاصها .
جامههائى بلند و كوتاه بر روى يكديگر پوشيده كه زبرين كوتاهتر .
از زيرين باشد .
مثل چلچله باد مىخورد .
بمزاح هيچ نميخورد . و نظير آن قدما سوسمار را بادخوار ميدانستهاند .
گفتى كه خاك مىخورد آن راست همچو مار * گفتى ز باد ميزيد اين همچو سوسمار .
جمال الدين عبد الرزاق .
مثل چنار .
بالائى بلند ، همه تن دست . مثال :