هم بر جودش يك قطره نيايد قلزم * هم بر حلمش يكذره نسنجد ثهلان .
ازرقى .
سوم علمى شامل و وقارى كامل داشت . رزانت رائى كه چون ثهلان از عواصف عوارض نفسانى از جاى نجنبد . عقد العلى .
مثل جاجيم .
پارچهء محكم .
مثل جاروب .
مثل جاروب فراشى . سبلتى دراز و سطبر .
مثل جامع اصفهان .
بسيار دراز . مثال : هرچند اين تاريخ جامع صفاهان مىشود از درازى كه آن را داده ميآيد . ابو الفضل بيهقى .
مثل جامهء عباسيان .
سياه .
سيمرغ را خليفهء مرغان نهادهاند * هر چند هم لباس خليفه غراب شد .
خاقانى .
اشاره : چو عباسى نشوئى طيلسانت . ناصر خسرو .
مثل جانخانى .
پارچهء بد و سستبافته . جامهء فراخ و بىاندام .
مثل جانى مردهشور .
زنى بىحيا .
مثل جبه خانه .
خانهء پر از اسباب . گمان ميكنم اصل كلمهء جبه خانه و جباخانه جيبه خانه باشد « 1 »
مثل جريقه .
بچستى از جاى جهنده . و جريقه در تداول عامه خدره و شراره باشد .
مثل جزغاله .
گوشتى بالتمام سوخته .
مثل جغد .
با چشمى گرد و برجسته . بدخبر . بدشكون و نافرخنده . منزوى . بدآواز .
مثل جگر زليخا .
رنگى سرخ و تيره در قماش .
مثل جگر سياه .
زبانى يا لبى از سرخى بسياهى گرائيده چنان كه در امراض دموى .
مثل جل .
جامه يا پارچهء سخت ترنجيده . نظير : گويى از دهان گاو بيرون آمده .
مثل جل ظرفشورى .
بسى شوخگن .
مثل جل قابشو .
رجوع به : فقرهء قبل شود .
مثل جن .
رجوع به : فقرهء بعد شود .
مثل جن بوداده .
بمزاح ، چالاك و چست در حركات .
مثل جنگ خرفروشان ؟ جنگى بدروغ .
مثال :
خرفروشان خصم يكديگر شدند * تا كليد قفل آن درآمدند .
مولوى .
چون گل از خار است خار از گل چرا * هر دو در جنگند و اندر ماجرا
يا نه جنگ است اين براى حكمت است * همچو جنگ خرفروشان صنعت است .
مولوى .
هامش
( 1 ) و در جيبه خانهء او روزى پنج جيبه مكمل شدى . تذكرهء دولتشاه در شرح حال ابن يمين .