تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1420

مساهمون:

ص١٤٢٠
هم بر جودش يك قطره نيايد قلزم * هم بر حلمش يكذره نسنجد ثهلان .
ازرقى . سوم علمى شامل و وقارى كامل داشت . رزانت رائى كه چون ثهلان از عواصف عوارض نفسانى از جاى نجنبد . عقد العلى .

مثل جاجيم .

پارچهء محكم .

مثل جاروب .

مثل جاروب فراشى . سبلتى دراز و سطبر .

مثل جامع اصفهان .

بسيار دراز . مثال : هرچند اين تاريخ جامع صفاهان مىشود از درازى كه آن را داده ميآيد . ابو الفضل بيهقى .

مثل جامهء عباسيان .

سياه .
سيمرغ را خليفهء مرغان نهاده‌اند * هر چند هم لباس خليفه غراب شد .
خاقانى . اشاره : چو عباسى نشوئى طيلسانت . ناصر خسرو .

مثل جانخانى .

پارچهء بد و سست‌بافته . جامهء فراخ و بىاندام .

مثل جانى مرده‌شور .

زنى بىحيا .

مثل جبه خانه .

خانهء پر از اسباب . گمان ميكنم اصل كلمهء جبه خانه و جباخانه جيبه خانه باشد « 1 »

مثل جريقه .

بچستى از جاى جهنده . و جريقه در تداول عامه خدره و شراره باشد .

مثل جزغاله .

گوشتى بالتمام سوخته .

مثل جغد .

با چشمى گرد و برجسته . بدخبر . بدشكون و نافرخنده . منزوى . بدآواز .

مثل جگر زليخا .

رنگى سرخ و تيره در قماش .

مثل جگر سياه .

زبانى يا لبى از سرخى بسياهى گرائيده چنان كه در امراض دموى .

مثل جل .

جامه يا پارچهء سخت ترنجيده . نظير : گويى از دهان گاو بيرون آمده .

مثل جل ظرفشورى .

بسى شوخگن .

مثل جل قاب‌شو .

رجوع به : فقرهء قبل شود .

مثل جن .

رجوع به : فقرهء بعد شود .

مثل جن بوداده .

بمزاح ، چالاك و چست در حركات .

مثل جنگ خرفروشان ؟ جنگى بدروغ .

مثال :
خرفروشان خصم يكديگر شدند * تا كليد قفل آن درآمدند .
مولوى .
چون گل از خار است خار از گل چرا * هر دو در جنگند و اندر ماجرا يا نه جنگ است اين براى حكمت است * همچو جنگ خرفروشان صنعت است .
مولوى .
هامش
( 1 ) و در جيبه خانهء او روزى پنج جيبه مكمل شدى . تذكرهء دولتشاه در شرح حال ابن يمين .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1420 | على اكبر دهخدا