تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1421

مساهمون:

ص١٤٢١
اين چه جنگ خرفروشان بد كز او * هر دو عالم پر غريو است و غرن .
قاآنى . نظير : جنگ زرگرى .

مثل جو .

برنجى نيم‌پخته و بدپخته .

مثل جوال‌دوز .

موئى درشت و تيز .

مثل جواهر .

مردم يا چيزى خوب .

مثل جوجه .

لرزان . خرد از نزارى يا پيرى .

مثل جوجهء مرغ .

لرزان .

مثل جوزا .

به خدمت كمر بسته .
اى خداوندى كه گر خورشيد را فرمان دهى * پيش تو آيد كمر بسته چو جوزا بنده‌وار .
عبد الواسع جبلى .

مثل جوكيها .

با حركات يا جامهء ناسزاوار . جوكيها فرقه‌اى از مرتاضين هند باشند .

مثل جهنم .

مكانى بسيار گرم .

مثل جهود .

متمول . ترسنده . از دردى كم نالان . از خون ترسان . هم زننده و هم فريادكننده . نظير : تلدغ العقرب و تصئى . يضربنى و يصاى .

مثل جهود خيبرى .

ترسان . ممسك .

مثل چادر سفيد .

درختهاى انبوه با گلهاى سپيد .

مثل چاروادارها .

آنكه لقمه‌هاى بزرگ بردارد .

مثل چاه ويل .

كه هيچ چيز او را بسنده نباشد . كه با هيچ چيز سير نشود . و ويل نام چاهى در دوزخ است و همان است كه در جواب هل امتلات ؟ - هل من مزيد گويد .

مثل چراغ .

خوشهء انگورى درخشان .

مثل چراغ دزدان .

كم نور . مثال :
زرد و لرزان و نيم مرده ز غم * راست همچون چراغ دزدانيم .
كمال اسمعيل .
شمع گردون ضعيف و اندك نور * بر مثال چراغ دزدان است .
كمال اسمعيل .

مثل چراغ سوختن .

درخشان بودن . مثال : انگور بر تاك مثل چراغ ميسوزد .

مثل چرخ آسيا .

سرگشته .
چون تاب جمال تو نياورديم * سرگشته چو چرخ آسيا گشتيم .
عطار .

مثل چرخ فلك .

گردان .

مثل چرم ، گوشت نپخته .

پارچهء محكم و سخت .

مثل چرم گاو .

نانى مانده . گوشت يا بادنجانى نپخته .