اين چه جنگ خرفروشان بد كز او * هر دو عالم پر غريو است و غرن .
قاآنى .
نظير : جنگ زرگرى .
مثل جو .
برنجى نيمپخته و بدپخته .
مثل جوالدوز .
موئى درشت و تيز .
مثل جواهر .
مردم يا چيزى خوب .
مثل جوجه .
لرزان . خرد از نزارى يا پيرى .
مثل جوجهء مرغ .
لرزان .
مثل جوزا .
به خدمت كمر بسته .
اى خداوندى كه گر خورشيد را فرمان دهى * پيش تو آيد كمر بسته چو جوزا بندهوار .
عبد الواسع جبلى .
مثل جوكيها .
با حركات يا جامهء ناسزاوار . جوكيها فرقهاى از مرتاضين هند باشند .
مثل جهنم .
مكانى بسيار گرم .
مثل جهود .
متمول . ترسنده . از دردى كم نالان . از خون ترسان . هم زننده و هم فريادكننده .
نظير : تلدغ العقرب و تصئى . يضربنى و يصاى .
مثل جهود خيبرى .
ترسان . ممسك .
مثل چادر سفيد .
درختهاى انبوه با گلهاى سپيد .
مثل چاروادارها .
آنكه لقمههاى بزرگ بردارد .
مثل چاه ويل .
كه هيچ چيز او را بسنده نباشد . كه با هيچ چيز سير نشود . و ويل نام چاهى در دوزخ است و همان است كه در جواب هل امتلات ؟ - هل من مزيد گويد .
مثل چراغ .
خوشهء انگورى درخشان .
مثل چراغ دزدان .
كم نور . مثال :
زرد و لرزان و نيم مرده ز غم * راست همچون چراغ دزدانيم .
كمال اسمعيل .
شمع گردون ضعيف و اندك نور * بر مثال چراغ دزدان است .
كمال اسمعيل .
مثل چراغ سوختن .
درخشان بودن . مثال : انگور بر تاك مثل چراغ ميسوزد .
مثل چرخ آسيا .
سرگشته .
چون تاب جمال تو نياورديم * سرگشته چو چرخ آسيا گشتيم .
عطار .
مثل چرخ فلك .
گردان .
مثل چرم ، گوشت نپخته .
پارچهء محكم و سخت .
مثل چرم گاو .
نانى مانده . گوشت يا بادنجانى نپخته .