مثل تركمنها .
باروئى پخج . با گونههايى پرگوشت .
مثل ترياك .
تلخ ، ترشروى .
مثل تسمه .
بسى محكم . بسى سخت جان .
مثل تغار .
دهانى فراخ .
مثل تقويم كهن .
منسوخ ، بىحاصل و از كار افتاده . بىقدر مثال :
هست منسوخ چو تقويم كهن نزد خرد * هر مثالى كه بر او نيست ز نام تو نشان
سيف اسفرنك .
تقويم نو اى معجز طبع تو سخن * بفرست و بوعدهء كژم طيره مكن
ترسم كه چو تقويم نوم نفرستى * بىحاصل خانمت چو تقويم كهن .
مجير بيلقانى .
گرچه تاريخدان اين شهرم * همچو تقويم كهنه بىبهرم .
اوحدى .
ز غيبت تو چو تقويم كهنهاى بىقدر * به خون ديده چو تقويم كرده روى رقم .
عبد الواسع جبلى .
اى حاصل تقويم كن جانت رصد ساز سخن * خصمت چو تقويم كهن فرسوده اجزا ريخته .
خاقانى .
مثل تگرگ .
تيرها يا گلولههاى پران و بسيار . آبى سخت سرد .
مثل تنباكو .
حاصلى نابهنگام خشك و زرد شده از بىآبى و گرما .
مثل تنگ بلور .
تنى سپيد با فربهى ميانه .
مثل تنگ طلا .
طالبى و يا گرمكى خوب . تنى با اعضائى موزون .
مثل تنور .
نهايت گرم .
مثل توبره .
ريشى دراز و انبوه . مثال :
ريش انبوه پر ز اشپش و كك * زير او اوفتاده تحت حنك
همچو آن توبرهء كه آكنده * بند بر كلكى درافكنده .
دهخدا .
مثل توبرهء گداها .
مخلوطى از چيزهاى گوناگون . نظير : چو زنبيل دريوزه هفتاد رنگ و رجوع به : آش سرخ حصار ، شود .
مثل توپ .
آوازى بلند . تنى فربه با گوشتى محكم و پيچيده .
مثل توت .
مثل توت سياه . رنگى سياه شده از غضب يا مرض .
مثل توتيا .
نرم كوفته . نرم سوده .
مثل تو گوديها ، گود ، يا گود زنبوركخانه محلتى پست از طهران است كه زنان دستورى در آن ميزيستند .
گلگونه و سپيدى به افراط كرده . وسمهء تند كشيده .
مثل تولنگيها .
مثل شرابيها . آنكه رعايت پاكيزگى نكند و فضول خوردنى را چون هست و پوست و استخوان هنگام خوردن به اطراف خانه پراكند .